Search
  • Dr Cyrus Ershadi

عیسی مسیح ومدعیان نجات

Updated: Jul 31

تحقیق:

دکتر سیروس ارشادی


بخش اول : مدعیان یهودی

انجیل مرقس باب سیزده آیۀ پنج از قول عیسی مسیح مینویسد: زنهار کسی شمارا گمراه نکند زیرا که بسیاری بنام من آمده خواهند گفت که من هستم و بسیاری را گمراه خواهند نمود. انجیل لوقا بهمین مطلب اشاره میکند و در باب بیست و یک آیۀ هشت مینویسد: احتیاط کنید که گمراه نشوید زیرا که بسا بنام من آمده خواهند گفت که من هستم و وقت نزدیک است. پس از عقب ایشان مروید.


با هم تاریخ را ورق میزنیم تا ببینیم این مسیحان چه میگفتند:


درزبان عبرانی لغت مسیح بمعنای "پادشاه برگزیدۀ خداوند" ویا "مسح شدۀ خداوند" است که میتواند عنوانی برای یک پیامبر- شاهی همانند داود، کورش کبیر و یا اسکندر باشد. بعد از شکست جنبش هشمونائیم در سال ۷۳ قبل از میلاد و درگیریهای یهودیان و رومیها، عنوان مسیح یا ماشیح معنای دیگری یافت و بنجات دهندۀ اطلاق میشد که قیام کند و با رهائی قوم یهود از درماندگی، آنان را بدنیای بهتر آینده راهنمائی کند. با این مقدمۀ بسیارکوتاه ببررسی ادامه میدهیم


۱ - عیسای ناصری ملقب به مسیح (۴ قبل از میلاد تا ۳۰ میلادی). در شهر بیت لحم از استان یهودیه متولد شد و پیروانش بنام مسیحیان ویا عبرانیان مسیحی معروف هستند. تخمین زده میشود که معتقدین باو امروز بیشتر از دو بیلیون نفر هستند که آئین اورا بزرگترین آئین جهانی معرفی میکنند. باضافۀ آنکه مسلمانان نیز اورا عیسی و از پیامبران بزرگ میدانند.

مسیحیان معتقدند که او " پسر خدا " بود که برای آمرزش گناهان ما جان خود را بر بالای صلیب فدا کرد و در روز سوم از مردگان برخاست و بدست راست خدای پدر نشسته است. و از آنجا خواهد آمد تا زندگان و مردگان را داوری کند.

۲ - یهودای جلیلی (سال ششم میلادی): بر علیۀ سزار کرینیوس که بقصد بالا بردن مالیاتها فرمان سرشماری داده بود قیام کرد ولی از رومیها شکست خورد و بقتل رسید.

۳ - مناخم بن یودا: فرزند یهودای جلیلی که بر علیۀ آگریپای دوم قیام کرد و توسط یکی از رقیبانش بقتل رسید.

۴ - تئوداس (سال ۴۶ میلادی) رهبر قیام یهودیان بر علیۀ رومیها در سالهای ۴۴ و ۴۶ میلادی. از آنجا که در اندک مدتی گروهی باو گرویدند، او خودرا ماشیح اسرائیل نامید.

۵ - وسپاریان: مورخ معروف یهودی یوسف بن متتیا مینویسد که او در سال ۷۰ میلادی ادعا کرد که نجات دهنده است.


قرن دوم:

۶ - سیمون برکوخبا (۱۳۵ میلادی) اولین موسس دولت کوتاه مدت یهودی بعد از خرابی معبد دوم بدست ژنرال تیتوس رومی. او در دومین نبرد با رومیها شکست خورد و کشته شد.

۷ - لوکوآس : (۱۱۵ میلادی) او رهبر شورشیان یهودی بود و در جنگ کیتوس کشته شد.


قرن پنجم:

۸ - موسای کرتی : او در سالهای ۴۴۰ تا ۴۷۰ میلادی گروهی را با خود همآهنگ کرد و یهودیان جزیرۀ کرت را با این وعده فریفت که میتوانند پیاده از دریا عبور کنند و به اورشلیم برگردند! و خود او نیز پس از آن فاجعۀمصیبت بار ناپدید شد.

۹ - اسحاق بن یعقوب عوبدیا، ابو عیسی اصفهانی (۴۸۶ - ۵۰۷) که در ایران بر علیۀ خلیفه اموی عبدالملک ابنمروان شورش کرد.

۱۰ - یودقان ایرانی که از شاگردان اسحاق بن یعقوب ابو عیسی اصفهانی بود و پس از کشته شدن استادش رهبری پیروان او را عهده دار شد.


قرن هشتم

۱۱ - سرن َ(شرینی، شریا، سرنوس، زونوریا، سائورا.....). او در حدود سال ۷۲۰ میلادی ادعا کرد که عیسی مسیح است که بازگشته تا ضمن تسهیل قوانین تورات، مسلمانان را عقب براند. ولی پس از دستگیری ادعاهای خودش را انکار کرد.


قرن دوازدهم

۱۲ - موسی الداری، معلم مراکشی: گروه زیادی از مردم پیرو او شدند. او بر این ادعا تأکید میکرد که بافرارسیدن عید پسح سال ۱۱۲۷، ماشیح تمام یهودیان شمال آفریقا را از قید بندگی المراوید آزاد میکند.

۱۳ - داوید الروی یا الروئی: در کردستان متولد شد و در حدود سال ۱۱۶۰ بر علیۀ خلیفه قیام کرد اما بسرعت دستگیر شد و بقتل رسید.

۱۴ - ماشیح یمانی، نام او در هیچیک از مدارک تاریخی ذکر نشده است. او مردی یمنی بود که ادعا میکرد برای نجات بنی اسرائیل آمده و با تأکید بر توبه و بازگشت بسوی خداوند موعظه میکرد. او میگفت هرثروتمندی که دارائیش را بین فقرا تقسیم کند، مالک گنج عظیمتری در آسمان خواهد شد. از اینروتعلیمات انسانی او پیروان چندانی نیافت. در سال 7211 مقامات اسلامی اورا دستگیر و محاکمه کردند. در جریان محاکمه از او خواستند که اگر واقعأ ماشیح است دلیلی بیاورد و علامتی عنوان کند. او گفت، اگر اورا بصلیب بیاویزند و یا سرش را قطع کنند مثل دفعۀ قبل دوباره بزندگی باز خواهد گشت. حاکم اسلامی این تجربه را پذیرفت. متأسفانه ماشیح ! نتوانست ادعای خودش را ثابت کند.

قرن سیزدهم

۱۵ - ابراهام ابولافیا (۱۲۴۰ - ۱۲۹۱) با ادعای پیامبری بمیدان آمد و خیلی زود بمقام ماشیح ترقی کرد!

۱۶- نیسیم بن ابراهام، در سال ۱۲۹۵ فعالیت کوتاهی در آویلا داشت.


قرن پانزدهم

موسی بوتارل اهل سیسنرو، ادعای جادوگری داشت و میگفت که قادر بتغییر نامهای خداوند است!


قرن شانزدهم

آشر لملاین، فردی آلمانی که در سال ۱۵۰۲ خودش را پیشقراول ماشیح معرفی کرد.

۱۷ - اسحاق لوریا (۱۵۳۴ - ۱۵۷۲): ربای پیشرو، متصوف و مرموز یهودی ساکن ناحیۀ جلیل از فلسطین عثمانی. او پدر علم قبالای معاصر است. اسحاق لوریا باورش شده بود که " خادم ستمدیده " بود و در نظر خودشآمده بود تا راه را برای آمدن ماشیح بن داوید فراهم کند.

۱۸ -اسحاق لوریا (۱۵۳۴-۱۵۷۳) و حئیم ویتال (۱۵۴۳ - ۱۶۲۰). این دو با همکاری یکدیگر باحضار روح ربانیم گذشته پرداختند و یکی از ارواحی که حاضر شده بود بآنها اعلام کرد که ماشیح است و بزودی خواهد آمد.

۱۹ - حئیم ویتال (۱۵۴۳-۱۶۲۰): در جوانی مشاق بود و برای یافتن سنگ فلاسفه که میگفتند سرب را تبدیل به طلا میکند، در تکاپو بود. پس از آنکه بارها شکست خورد، آن کوشش واهی را کنار گذاشت و همراه با اسحاق لوریا بمطالعۀ قبالا پرداخت. با درگذشت لوریا در سال ۱۵۷۳ بتدریج این فکر در او قوت گرفت که خود او ماشیح بن داوید است و بقصد یافتن ده مرد عادل (بر اساس قول خداوند در کتاب پیدایش ۱۸ آیه ۳۲)، عازم دمشق شد. او میدانست کهاگر در این قوم ده نفر عادل باشند خداوند اسرائیل را آزاد میکند، اما متأسفانه این بار هم با شکست روبرو شد.

۲۰ - داوید روبنی (۱۴۹۰ - ۱۵۴۱) و سلیمان مولکو (۱۵۰۰ - ۱۵۳۲) حادثه جویانی که از پرتقال، ایتالیا و ترکیه گذشتند و سرانجام سلیمان مولکو بدستور پاپ در آتش سوزانده شد.


قرن هفدهم

۲۱ - شباتای زوی ) 1626 - 1676 ( شخصی یهودی ساکن عثمانی که ادعا میکرد ماشیح است. اما با آنکه سر

انجام مسلمان شد، هنوز هم تعدادی از پیروان او ساکن شهر " دونمه " هستند.

۲۲ - باروخیا روسو )عثمان بابا( که جانشین شباتای زوی شد.

۲۳ - میگوئل کاردوسو )ابراهام کاردوسو( ) 1630 - 1706 ( یکی دیگر از پیروان و جانشینان شباتای زوی بود

و ادعا کرد که ماشیح بن افرائیم است.

۲۴ - مردخای موکیا ) 1650 - 1729 ( جانشین دیگری برای شباتای زوی

۲۵ - یعقوب کریدو ) 1690 ( ادعا کرد که بازگشت شباتای زوی است و او هم پس از مدت کوتاهی باسلام گروید.


قرن هیجدهم

۲۶ - یوسف بن یعقوب (؟ - ۱۷۵۰) کلاهبرداری که در اوائل قرن هیجدهم با تمام کوششی که بعمل آورد نتوانست

پیروانی در بین ایمانداران به شباتای زوی پیدا کند. او خودش را ماشیح بن یوسف مینامید !

۲۷ - یعقوب یوسف فرانک (۱۷۲۶ - ۱۷۹۱) بنیانگزار جنبش فرانکیست ها که ادعا کرد بازگشت داود نبی است.

تعالیم و مواعیدش ترکیبی از یهودیت و مسیحیت بود.

۲۸ - حوا فرانک (۱۷۵۴ - ۱۸۱۶ / ۱۸۱۷): دختر یعقوب فرانک بود. در سال ۱۷۷۰ اعلام داشت که تجسم روح

القدس، بازگشت مریم عذرا و منظر زنانۀ خداوند است. او توانست بین یهودیان چستوچوا "شهری در جنوب لهستان

و کنار رود وارتا پیروانی بیابد که اورا بپرستند و مجسمه های کوچک اورا در منازل خود نگاهدارند. بگفتۀ مورخ

"جری رابو" او تنها زنی بود که خودش را ماشیح یهودی نامید.


قرن نوزدهم

۲۹ - شوکر کوهای اول، مسیح دروغین یمنی قرن نوزدهم،

۳۰ - یهودا بن شالم (شوکر کوهای دوم) مسیح دروغین دیگری از یمن.


قرن بیستم

۳۱ - موسی گیبوری (۱۸۹۹ - ۱۹۸۵) پس از آنکه پیشگوئی او دربارۀ زمین لرزه بحقیقت پیوست، او اعلام

داشت که ماشیح است و عدۀ زودباور نیز باو ایمان آوردند. او خودش را "خدای کائنات"، "آخرین تجسم یهوه"

، "شبان" و "موسای جدید " نامید و با ذکر تفاسیری مفصل و اغوا کننده بر نوشتارهای مقدس ، ادعا کرد که تمام

انبیا آمدن او را بشارت داده اند !

۳۲ - مناخیم مندل شنیرسون (۱۹۰۲ - ۱۹۹۴): ربای خبادهفتم. رهبر روحانی ربانیم قرن بیستم. او میگفت آمده

است تا راه را برای ظهور ماشیح آماده کند، اما تعداد زیادی از پیروان او از جمله یهودیان ارتدکس هسیدیک اورا

ماشیح میدانستند.

یادداشتی بر مدعیان نجات مناحم بن یودا: او فرزند یا نوادۀ یهودای جلیلی ، رهبر سیکاری بود (سیکاری بمعنای "خنجر داران" لفظی بود که در دوران تحصن قوم در مسادا رایج شد و مقصود از آن افرادی بود که بصورت حرفه ای بکشتار مخالفین میپرداختند). زمانی که جنگ در گرفت. او و پیروانش با مسلح شدن بسلاحهائی که از قلعۀ مسادا بدستشان افتاده بود ، دژ نظامی اورشلیم را محاصره و با تفوق بر سپاهیان اگریپای دوم آنها را مجبور بعقب نشینی کردند. مناحم بن یودا با این پیروزی خودش را فرمانروائی شکست ناپذیر خواند. عنوانی که باعث برانگیخته شدن حسادت رهبر عملی شورشیان بنام الیعازر شد که در عین حال رئیس معبد نیز بود. سرانجام بفرمان الیعازر مناحم را دستگیر کردند ، شکنجه دادند و اورا بقتل رساندند. زندگی و رفتار او شباهت زیادی بزندگی و رفتار مناحم بن حزقییل دارد که در تلمود (سنهدرین 98، ب) ذکر شده است.


سیمون برکوخبا

پس از خرابی معبد اورشلیم تا مدتی خبر از برخاستن ماشیح نبود. شصت سال بهمین ترتیب گذشت تا آنکه جنبشی

سیاسی-مسیحائی برهبری سیمون برکوخبا نضج گرفت. ربای "اکیوا" که در آن هنگام میزیست رهبر معترض

شورش بر علیۀ روم را "پادشاه – ماشیح " لقب داد و آیۀ ۱۷ از باب بیست و چهارم کتاب داوران را که مینویسد

"ستارۀ از یعقوب طلوع خواهد کرد و عصائی از اسرائیل برخواهد خاست و اطراف موآب را خواهد شکست "

و آیۀ دیگری از تلمود (سنهدرین ۹۷ - ب) را که میگوید "من آسمان و زمین را بلرزه درمیآورم و تخت پادشاهان

را بزیر میافکنم" مربوط باو دانست. با آنکه اقلیتی از قوم اورا باور نداشتند، ظهور او باعث سرافرازی و اندک

زمانی عظمت ملت یهود شد پس از برپائی نبردی که قوای اشغالگران رومی را تحلیل برد، سیمون برکوخبای

کشته شد و با مرگ او پیروانش پراکنده شدند.


موسای کرتی

خروج و مرگ سیمون برکوخبای تا چند قرن نقطۀ پایانی بر نهضت های مسیحائی گذاشت. اما امید بماشیح

همچنان در میان قوم زنده و گرامی بود. با محاسباتی که بر روی تلمود انجام شده بود ، تصور چنان بود که ماشیح

میبایست در سال ۴۴۰ (سنهدرین ۹۷ - ب) و یا ۴۷۱ (ابی زارا ۹ - ب) ظهور کند.انتظار قوم و اختلالاتی که در

دستگاه حاکمۀ روم پیش آمد منجر بقیام نجات دهندۀ از میان یهودیان شد. او خودش را موسی نامید و تعهد کرد که

همچون موسی پیامبر قوم یهود را رهبری کند و آنها را با خشگاندن دریا به سرزمین موعود برگرداند. گروهی که

مواعید اورا پذیرفته بودند ، بانتظار روز موعود مایملک خودرا ترک کردند و هنگامی که او فرمان داد خود را بی

محابا بدریا افکندند. تعداد زیادی از فریب خوردگان در دریا غرق شدند و ماشیح دروغین نیز فرار کرد. یکی از

مورخین بنام " نیکیو" نیز مینویسد که موسای کرتی هم از جملۀ مغروغین بود!


پارس در قرن هفتم

اغلب رهبرانی که ادعای پیامبری و حتی برتر از آن را داشتند ، از مشرق زمین برخاستند و در آن میان چند نفری

هم از کشور ما بودند

در اواخر قرن هفتم فردی اصفهانی بنام اسحاق بن یعقوب عوبدیا یا ابوعیسی الاصفهانی ، تحت حکومت خلیفه

اموی عبدالمالک ابن مروان (۶۸۴ - ۷۰۶) قیام کرد و اظهار داشت آخرین و پنجمین پیشقراول ماشیح است و از

سوی خداوند مأمور نجات قوم اسرائیل است. بعضی ها نیز خود اورا ماشیح میپنداشتند. هنگامی که تعداد پیروان

او زیاد شد، او بر علیۀ خلیفه سر بشورش برداشت ولی شکست خورد و بقتل رسید. بر اساس گفتۀ پیروانش او

فردی بیسواد بود و معجزه اش علم لدنی و نوشتن چند کتاب بود. ابو عیسی اصفهانی اولین فردی بود که پس از

خرابی معبد اورشلیم اولین فرقه را در یهودیت بنیان گذاشت.

یکی از پیروان او بنام یودقان " ال رای" با عنوان شبان ایمانداران به ابو عیسی، در نیمۀ اول قرن هشتم ادعای

پیامبری کرد و گروهی هم اورا بعنوان ماشیح پذیرفتند. او زاده و اهل همدان بود و میگفت که تعالیمش را از

طریق نبوت دریافت کرده است. بر طبق نوشتۀ شهرستانی تعالیم یودقان حاکی از آزادی عقیده بود. او بمعنای

دیگری برای آیات تورات معتقد بود که میبایست در باطن آیات جستجو شود. او پیروانش را به خودآزاری ،

ریاضت، انکار گوشتخواری، ابا از شرب شراب، نیایش و روزه تشویق میکرد. او نگاهداری شنبه را بعنوان

روز سبت خداوند و همچنین اعیاد مذهبی یهود را نه اوامری اجباری بلکه فقط نوعی یادآوری تلقی میکرد. پس

از مرگ او پیروان متعصبش فرقۀ بنام "یودقانیان" تشکیل دادند و بر این امر تأکید میکردند که ماشیح آنها نمرده

است و بزودی برمیگردد.


ماشیح سوری

بین سالهای ۷۲۰ و ۷۲۳ میلادی ماشیح دیگری در سوریه قیام کرد که باسامی سرن، شرینی، ظونوریا،

سرنوس، شریا و... نامیده شده است. ظهور ناگهانی او میتواند در اثر محدودیت آزادی یهودیان از سوی خلیفۀ

دوم اسلامی "عمر" و سختگیریهای او برای اسلام آوردن غیر مسلمانان بود. از نظر سیاسی ماشیح سوری وعده

میداد که مسلمانان را عقب براند و حکومت یهودیان را بر سرزمین مقدس دوباره احیا کند. گروه بسیار زیادی از

مردم محلی و حتی عدۀ در اسپانیا نیز اورا پذیرفتند. در آن روزگاران اعراب در اسپانیا حکمرانی میکردند و تحت

حکومت آنها غیر مسلمانان و مخصوصأ یهودیان با پرداخت جزیۀ سنگین و مالیات های گوناگون شکنجه میشدند.

از این رو روز بروز بر تعداد پیروان او افزوده میشد. "سرن" هم مانند ابوعیسی و یودقان از اصلاح طلبان

دینی بود و با یهودیت ربانیم بنیادگرا مخالفت میکرد.پیروان او بقوانین "کشروت" اعتنا نداشتند و ادعیه ای را که

ربانیم مقرر کرده بودند، کنار گذاشتند، تقدیم شراب بخدایان را ممنوع کردند، روز دوم اعیاد بکار میپرداختند،

اسناد ازدواج و طلاق را که تلمود تجویز میکرد و نیز ازدواج با محارم را که تلمود ممنوع کرده بود بی اهمیت

میدانستند. ماشیح سوری دستگیر و بحضور خلیفه " یزید" آورده شد. او برای فرار از مجازات اقرار کرد که همۀ ادعاهایش شوخی و هزل بوده است! از این رو بدستور خلیفه اورا بیهودیان سپردند تا هر طور میخواهند اورا

تنبیه کنند. پیروانش نیز با برائت از او بقوم برگشتند.


قرن یازدهم

در این قرن تحت نفوذ صلیبیون افراد زیادی ادعای رهبری و نجات کردند که نامهای بعضی از آنان در تاریخ ثبت

وضبط شده است. از جمله در فرانسه (۱۰۸۷) که بدست فرانسویان بقتل رسید ، دومی در کوردوبا (۱۱۱۷) و

یکی دیگر در فز (۱۱۲۷). از ماشیح های این دوران ابن میمون فقط از " رسالۀ یمنی" یا "ایگرت تیمان" نام

برده است.


دیوید الروی

موسس یکی از مهمترین نهضتهای مسیحائی بود که باز هم از سرزمین پارس شروع شد. داود الروی یا الروئی در

کردستان متولد شد و در حدود سال ۱۱۶۰ ادعا کرد که ماشیح است. او با استفاده از موقعیت محلی و معروفیتی که

داشت و همچنین ضعف و اختلالات داخلی دستگاه خلافت توانست نفوذ خودش را بین یهودیان که زیر بار جزیه و

مالیاتهای سنگین در عذاب بودند ، گسترش بدهد. او ادعا میکرد که از سوی خداوند مأموریت دارد تا یوغ سنگین

مسلمانان را از گردن یهودیان بردارد و آنان را به اورشلیم برگرداند. برای این منظور داور الروی از یهودیان

آذربایجان و هم مسلکانی که در موصل و بغداد داشت دعوت کرد تا به نیروی او بپیوندند و اورا در فتح " آمدییه" یاری کنند. آمدییه شهری باستانی در شمال عراق کنونی و مربوط بدوران سومریها است که بر روی قلۀ کوه بنا شده و چون با یک راه باریک کوهستانی بدامنۀ کوه متصل میشود ، شبیه قلعه ای تسخیر ناپذیر است". از این ببعد زندگی اوتوأم با افسانه است. میگویند که او پس از شکست هنگامی که در خواب بود بدست پدر همسرش بقتل رسید. در نتیجۀ قیام او ، پیروانش در خوف، سلماس، مراغه و تائوریس مجبور بپرداخت جرائمی سنگین شدند و گروه بازماندگان او فرقۀ "مناحمیان" را تشکیل دادند.


در یمن

در سال ۱۱۷۲ که مسلمانان حداکثر تلاش خودرا برای وادار کردن یهودیان به انکار آئین خود و گردن نهادن به

آئین اسلام بکار میبردند ، فردی با ادعای نجات دهندۀ یهودیان یمنی در آن کشور قیام کرد و اظهار داشت که تمام

بدبختی های زمان پیش درآمدی برای پادشاهی ماشیح است که بزودی خواهد آمد. از اینرو از یهودیان دعوت کرد

تا مایملک خودرا بین فقرا تقسیم کنند. این نبی دروغین همان شخصی است که موسی ابن میمون " هارامبام" در

"ایگرت تیمان " از او یاد کرده است.

فعالیت او حدود یکسال ادامه داشت تا آنکه توسط مسلمانان دستگیر شد و سرش را از بدنش جدا کردند. در شرح احوال او آمده است که او برای اثبات حقیقت مأموریتش بمقامات اسلامی گوشزد کرد که پس از مرگ بدنیا باز خواهد گشت ! و خود او بود که با طریقۀ گردن زدنش موافقت کرد.


ابراهام ابولافیا

با قیام کابالیست بزرگ ابراهام بن شموئیل ابولافیا (۱۲۴۰ - ۱۲۹۱)، ظهور مسیحان دروغینی که اغلب عالم بعلم

قبالا بودند شروع میشود. او پس از فراگرفتن علوم مرموز دینی باورش شد که خود او پیامبر است ! و در سال

۱۲۷۹ کتاب دینی خودش را در شهر " اوربینو " ، منتشر کرد و اعلام داشت که خداوند با او حرف زده است.

گفته شده ولی بثبوت نرسیده که او در شهر " مسینا " واقع در جزیرۀ سیسیل مورد استقبال قرار گرفت و گروه

زیادی باو پیوستند. در سال ۱۲۹۰ او ادعا کرد که ماشیح است و آن سال را سال شروع تاریخ آئین ماشیح نامید.

سولومون بن آدرت و بعضی از شاگردان ابولافیا بانتقاد از او پرداختند و پس از آنکه او در سیسیل مورد تعقیب

قرار گرفت ، بجزیرۀ کومینو در نزدیکی مالت رفت و هنوز هم در نوشته های خود ادعایش را تکرار میکرد. از

ادامۀ زندگی او اطلاع صحیحی در دست نیست. دونفر از شاگردان او بنامهای " ژزف گیکاتیلا " و " سموئل "

که هر دو اهل شهر " مدیناچلی " بودند پس از او ادعای پیامبری ، نبوت و اعجاز کردند و چندی بعد "سموئل" با

بیانی مرموز در سگوویا اعلام داشت که خود او ماشیح و نجات دهندۀ اسرائیل است.


نیسیم بن ابراهام

فرد دیگری که در " آویلا " با ادعای پیامبری فعالیت میکرد ، نیسیم بن ابراهام نام داشت. پیروانش ادعا میکردند

که او در مکتبی درس نخوانده و عامی است ولی فرشته ای بر او ظاهر شده و خواندن و نوشتن را در لحظه ای باو

تلقین کرده است. و او با چنان قدرت خدادای توانسته است کتاب عرفانی خود با عنوان " عجایب معجزه" را با

شرحی مفصل بر آن بنویسد.

سولومون بن ادرت و دیگران نبوت او را نپذیرفتند و دلیل بیشتری میخواستند. اما او بدون اعتنا به مخالفین کار و

فعالیت خودش را ادامه میداد و حتی آخرین روز ماه چهارم "تموز" سال ۱۲۹۵ را بعنوان روز بازگشت ماشیح

تعیین کرد !پیروان زودباور او با روزه و صدقه خودرا آماده کردند. در روز مقرر بجای یافتن ماشیح عدۀ از آنان

بر روی لباسهای خودشان صلیب های کوچکی یافتند که شاید شوخی و مطایبۀ ناباوران بود که با سنجاق بر البسۀ

آنها نصب شده بود. عاقبت نیسیم بن ابراهام چه بود و چه شد ؟ هیچکس نمیداند.


آشر کِی

در سال ۱۵۰۲ شخصی آلمانی بنام آشر کِی در "ایستریا" نزدیک ونیز ادعا کرد که پیشقراول ماشیح است و وعده

داد که اگر یهودیان صبر داشته باشند و با اعمال پسندیده و نیکوکاری زندگی کنند ، ماشیح تا شش ماه دیگر خواهد

آمد. و در آن زمان روز ها یک ستون ابر یهودیان را راهنمائی خواهد کرد تا به اورشلیم برگردند. گروهی از

یهودیان و حتی مسیحیان در ایتالیا و آلمان باو ایمان آوردند. در اجرای فرامین او پیروانش بدعا و روزه پرداختند

تا برای روبرو شدن با ماشیح آماده باشند. با این مراتب سالی رسید که آنرا سال پشیمانی و توبه نامیده شد. اما

متأسفانه ماشیح ناپدید شد و یا از دنیا رفت.


داود ریوونی و سلیمان مولکو

این بار ادعا از صحاری جزیرةالعرب برخاست. شخصی بنام داود ریوونی ادعا کرد که سفیر و برادر پادشاه خیبر

است. در ان زمان گفته میشد که اعقاب روبن و گاد که متعلق به ده قبیلۀ گمشدۀ اسرائیل بودند ، در خیبر زندگی

میکردند. او میگفت قصد دارد با صاحبان قدرت در اروپا و همچنین پاپ ملاقات کند و برای جمع آوری اسلحه از

آنان کمک بگیرد تا بتواند مسلمانان را که مانع از اتحاد یهودیان در دو سوی دریای سرخ بودند ، شکست بدهد. او

هرگز ادعا نکرد که ماشیح و یا پیامبراست و خودش را یک جنگجوی یهودی میدانست.

اعتباری که در سال ۱۵۲۴ در دربار پاپ باو داده شد و دعوت پرتقال از او در سال ۱۵۲۵ موقعیت اورا آنچنان

تحکیم کرد که پاپ باو وعدۀ مساعدت داد. اولین نتیجۀ قیام او تخفیف موقت آزار یهودیان سفارادی در اسپانیا و

پرتقال بود. و نتیجۀ بعدی آنکه تعدادی از همین یهودیان رها شده اورا ماشیح و ناجی خود شمردند.

چندی بعد مأمورین تفتیش عقاید بپادشاه پرتقال شکایت بردند که : یهودیانی که از مشرق آمده بودند "منظور

ریوونی و همراهانش بودند" ، بیهودیان سفارادیک وعده داده اند که ماشیح بزودی میآید و آنها را باورشلیم

برمیگرداند. و این وعده باعث بروز اعمالی تعمدی برخلاف قانون شده است. این شکایت خیلی جدی تلقی شد و

بفرمان چارلز پنجم ، امپراتور مقدس روم و پادشاه اسپانیا ریوونی و مولکو دستگیر شدند. مولکو را به مانتوا در

ایتالیا فرستادند و پس از محاکمه در نوامبر ۱۵۳۲ اورا زنده سوزاندند.

مواعید ریوونی انتظار مثبتی در پرتقال بوجود آورد که تا مدتها برجای بود و باعث شد تا در" هررادلدوک "

دختری پانزده ساله با شرح روُیای وجدآمیزش اظهار داشت که با ماشیح گفتگو کرده است. او ادعا کرد که ماشیح

اورا به بهشت برده و اشخاصی را که در زمین در آتش سوزانده شده بودند باو نشان داده که هر کدام روی تختی

طلائی نشسته بودند. و از قول ماشیح وعده داد که او بزودی خواهد آمد. او که در تاریخ فقط با نام " دختری از

هررا " مشخص شده با استفاده از اشتیاق و احساسات مردم خودش را " نبیه " نامید.ادعاهای نبیۀ نوظهور تا آنجا

باعث ایجاد تشویش و اضطراب در مردم شد که انجمن تفتیش عقاید " تولدو " اورا بازداشت ، محاکمه و باتفاق

جمعی از پیروانش محکوم بمرگ در آتش کرد. که انجام شد.


شبتای زوی

مهمترین نهضت مسیحائی که در جوامع یهودی منتشر و در بعضی بیشتر از یک قرن ادامه داشت ، جنبشی بود که

شبتای زوی (یا شباتای زوی) در سال ۱۶۲۶ در اسمیرنا آغاز کرد.

با در گذشت شبتای زوی افرادی از پیروانش با ادعای مسیحائی قیام کردند و از بین آنها "یعقوب کریدو" فرزند

"یوسف فیلوسوف" و برادر همسر چهارم شبتای زوی رهبر شبتائیان سالونیک شد و ادعا کرد که بازگشت روح

شبتای زوی است. و وانمود کرد که فرزند خواندۀ شبتای زوی است و اسم خودش را " یعقوب زوی " گذاشت.

طولی نکشید که در سال ۱۶۸۷ همراه با چهارصد نفر از پیروانش بآئین اسلام درآمد و نهضتی را بنیان کرد که "

دونمه " نامیده شد. او حتی در سال ۱۶۹۰ بزیارت مکه رفت. طی این سفر زیارتی بود که درگئشت و پسرش "

برکیا " یا " باروکیا " بجای پدر نشست.

یکی دیگر از پیروان شبتای زوی که ادعا کرد جانشین او است، "میگوئل" یا "ابراهام کاردوسو" بود

(۱۷۰۶-۱۶۳۰) که از والدینی سفارادیک متولد شد و توسط "موسی پین هیرو" بپیروان شباتای زوی پیوست.

او ادعا کرد که آمده است تا راه را برای ظهور ماشیح آماده کند. هنگامی که فرد اخیر مسلمان شد ، او آنرا خیانت

نامید و اظهار داشت این حرکت لازم بود انجام شود تا آنکه ماشیح بتواند در بین گناهکاران ظاهر شود و شفیع

اسرائیلیان بت پرست باشد تأکید او بر ماشیح بودن شباتای زوی ادامه داشت. " ابراهام " رسالات متعددی برای

ثبوت ادعایش نوشت. حتی تعقیب و آزارهای گوناگون نتوانست اورا از عقیده اش برگرداند.

چندی بعد میگوئل ادعا کرد که " ماشیح افرائیمی " است و دلیل ادعای خودش را هم علائمی عنوان کرد که روی

بدنش داشت. او تا هنگام مرگ مقالاتی در شرح آمدن ماشیح نوشت و هر از چندی تاریخ جدیدی را برای ظهور

او پیش بینی کرد که هیپکدام حقیقت نداشت.


مردخای موکیا

یکی دیگر از پیروان شبتای زوی که باو وفادار ماند ، مردخای موکیا بود که از سال ۱۶۷۸ تا ۱۶۸۳ با تظاهر

بماشیح بودن در ایزنشتاد فعالیت میکرد. مردخای فعالیت خود را با مواعظی در باب ماشیح شروع کرد و در

تمام موارد سعی میکرد شبتای زوی را ماشیح حقیقی معرفی کند. او میگفت که شبتای نمرده بلکه بعللی تغییر

حالت داده و سه سال پس از مرگ ظاهریش بازمیگردد. و برای اثبات مواعظش به آزار یهودیان "اوران" از سوی اسپانیا، آزار و تعقیب یهودیان در اطریش و فرانسه و طاعون در آلمان بعنوان دلائلی برای بازگشت ماشیح

اشاره میکرد. گروهی از مردم مجارستان ، موراوی و تعدادی از یهودیان بوهمیا پیرو او شدند. سپس قدم دیگری

برداشت و خودش را "ماشیح داودی" نامید. بر اساس ادعاهای او ، شبتای زوی ماشیحی افرائیمی بود و چون

بسیار ثروتمند بود نمیتوانست شفیع بخشش گناهان اسرائیل باشد. اما او (مردخای) شخصی نیازمند و ماشیحی

حقیقی بود که واجد روح " ماشیح افرائیمی" بود. یهودیان ایتالیا با شنیدن ادعای او ، اورا بایتالیا دعوت کردند. او

دعوت را پذیرفت و در سال ۱۶۸۰ مورد استقبال گرم یهودیان "رجیو" و "مودنا" قرار گرفت. در آنجا او از لزوم تهیۀ مقدمات ظهور در " رم " صحبت کرد و گفت که شاید مجبور شود در ظاهر وانمود کند که مسیحی شده است ! با فشار تفتیش عقاید ایتالیا او بالاجبار به بوهمیا بازگشت و سپس بلهستان رفت. از دنبالۀ زندگی او اطلاع صحیحی در دست نیست و شایعه ای در افواه است که در لهستان دیوانه شد و در گمنامی درگذشت.

دیگر از پیروان شبتای زوی " لوبله پروسنیتز" است که میگفت: خداوند مالکیت و فرمانروائی دنیا را حق مقدسین قرار داده. مثل خود او که غرق در " قبالا" بود. نمایندۀ قبلی خداوند شبتای زوی بود که روح او در بدن مقدسین دیگر مثل "جاناتان آیبهشوتز" و خود او "لوبله"، وارد شده بود. مقدس دیگر " اشعیا حاسید"برادر زن" یهودا حاسید" ساکن مانهایم بود. او با آنکه در ظاهر عقاید پیروان شبتای زوی را نفی میکرد ، مخفیانه ادعا داشت که نجات دهنده است.

یعقوب فرانک (۱۷۲۶ - ۱۷۹۱) موسس فرقۀ فرانکیست ها و مدعی مقام ماشیح ! او در جوانی روابطی با فرقه "دونمه" داشت سپس این توهم اورا در خود گرفت که باز گشت داود نبی دومین پادشاه اسرائیل است. در سال ۱۷۵۵ به پودولیا در لهستان رفت و رهبر شبتائیان شد. او در پودولیا ادعا کرد که بازگشت روح برکیا است. یعقوب فرانک بجای لفظ "ماشیح" از عنوان "پادشاه مقدس" استفاده کرد و خودش را "رئیس مقدس" نامید.

پیروانش مدعی بودند که معجزات فراوانی از او دیده بودند و با اشتیاق اورا عبادت میکردند. قصد او و فرقۀ که شکل داده بود ، ریشه کن کردن یهودیت فقهی بود. او و پیروانش مجبور بترک پودولیا شدند ولی در سال ۱۷۵۹ بازگشتند و او همراهانش را تشویق بگرویدن بمسیحیت کرد و یکهزار نفر دستور اورا پذیرفتند. خود او نیز در نوامبر ۱۷۵۹ در ورشو مسیحی شد چندی نگذشت که ریاکاری او مسلم شد و او بجرم بدعت گزاری بزندان افتاد. جالب آنکه در زندان هم که بود، ریاست فرقه اش را عهده دار بود.


مناحم مندل شنیرسون

در اواخر سالهای ۱۹۸۰ و اوائل سالهای نود التهابی شوق آمیز در جنبش لوباویچ حسیدیک ، مبنی بر اینکه بزودی رهبرشان ربای مناحم مندل شنیرسون ماشیح بودن خودش را ظاهر میکند ، رواج داشت. شنیرسون بدون بازمانده در سال ۱۹۹۴ درگذشت اما هنوز هم عده ای از پیروانش عقیده دارند که او ماشیح است و هنگامیکه زمانش برسد خودش را ظاهر خواهد کرد.

ربای شنیرسون هرگز ادعا نکرد که ماشیح است ولی از رفتار ، کردار ومخصوصأ بعضی خطاباتش بوضوح میتوان فهمید که او خودش را ماشیح میدانست.

بخش دوم : مدعیان مسیحی

۱ - عیسی ناصری ، ۲۹ میلادی.

۲ - شمعون مجوس ، دوزیتئوس سامری ، اواسط قرن اول.

۳ - مونتانوس ، او ادعا داشت که " تسلی دهنده " است ، اواسط قرن دوم.

۴ - کشیشی بنام آدالبرت که در سال ۷۴۴ با ادعای قدرتی اعجاز آور قیام کرد و از سوی پاپ طرد شد.

۵ - تانکلم آنتورپ (۱۱۱۰) ، معارض جدی مراسم عبادی و عشاء مقدس ربانی.

۶ - آنلی (۱۷۳۶ - ۱۷۸۴) مقام مرکزی فرقۀ " شیکرز " که از انگلیس شروع شد و بتمام اروپا و آمریکا گسترش

یافت و در قرن نوزدهم نیز گروهی در لبنان پیرو آن شدند. این گروه عقیده داشتند که عیسی مسیح بازگشته و

تفاسیری انحرافی و مخصوص از کتاب مقدس را اشاعه میدادند که مورد بحث ما نیست. " آنلی " خود ادعا میکرد

که تجسم کامل خداوند در بدنی موُنث است.

۷ - برنهارد مولر (۱۷۹۹ - ۱۸۳۴) ادعا داشت " شیر یهودا " و پیامبری دارندۀ " سنگ فلاسفه " است (در قرون

گذشته سنگ فلاسفه به اکسیری خیالی گفته میشد که سرب را بطلا مبدل میکرد).

۸ - جان نیکولز تام (۱۷۹۹ - ۱۸۳۸) اهل کرنوال که اولین دستورش تحریم پرداخت مالیات بود.

۹ - آرنولد کوزه گر(۱۸۰۴ - ۱۸۷۲) رهبر انشعابیون از "مقدسین روزهای اخیر " که خودش را مسیح کوزه گر

نامید.

۱۰ - هانگ شی کوآن چینی (۱۸۱۲ - ۱۸۶۴) ادعا داشت که برادر کوچک عیسی مسیح است.

۱۱ - ویلیام دیویس (۱۸۳۳ - ۱۹۰۶) او هم از رهبران انشعابی از مقدسین روزهای اخیر بود و ادعا میکرد که

فرزند نوزادش ، آرتور (۱۸۶۸) بازگشت عیسی مسیح است.

۱۲ - پدر مقدس (جرج بیکر، ۱۸۸۰ - سپتامبر ۱۹۶۵) رهبر روحانی سیاه پوست که از سال ۱۹۰۷ تا روز

مرگش ادعای خدائی داشت.

۱۳ - جرج ارنست رو (۱۹۰۳ - ۱۹۸۱) معروف به " مسیح مونتفاوت" (قریۀ در جنوب فرانسه) و موُسس کلیسای

جهانی مسیحی

۱۴ - سون میونگ مون (۱۹۲۰) موُسس کلیسای وحدت که خودرا رجعت ثانوی عیسی مسیح معرفی میکند.

۱۵ - چارلز مانسون (۱۹۳۴) رهبر " فامیل مانسون" که ادعا میکند شیطان است و به پیروان خود دستور داد

برای ایجاد شرایط انتهای دنیا تعدادی بیگناه را بکشند.

۱۶ - یهوه بن یهوه (۱۹۳۵ - ۲۰۰۷) ناسیونالیست سیاه پوستی که نام اصلیش " هومون میچل " بود و فرقۀ "ملت

یهوه" را بنیان گذاشت. او بدون دلیلی مشخص قتلهای زیادی را ترتیب داد.

۱۷ - لازلو توت (۱۹۴۰) هنگامی که قصد داشت با چکش زمینشناسی مجسمۀ " پی یتا" اثر میکل آنژ را منهدم

کند، ادعا کرد مسیح است که بازگشته است.

۱۸ - واین بنت (۱۹۴۱) او در سال ۲۰۰۸ باتهام یک فقره تجاوز جنسی محکوم شد. او عضو " کلیسای عدالت" بود که نام دیگرش " فرقۀ قدرت شهر" بود.

۱۹ - عیسو متایوشی (۱۹۴۴) در سال ۱۹۹۷ بر اساس باور آنکه خودش خدا و مسیح است ، فرقۀ بنام "حزب

اجتماع اقتصادی" تأسیس کرد.

۲۰ - خوزه لوئیس ایسوس میراندا (۱۹۴۶) سخنگوی پورتوریکوئی که ادعا کرد واجد جنبۀ انسانی عیسی مسیح است و دارای همان روحی است که در عیسی مسیح بود. او گروه بشارتی " رشد در فیض " را تأسیس کرد.

۲۱ - اینری کریستو (۱۹۴۸) از برزیل قیام کرد و ادعا داشت که رجعت ثانوی عیسی مسیح است.

۲۲ - آپولو کیبولوی (۱۹۵۰) او میگفت عیسی مسیح " پدر متعال " و کیبولوی فرزند خواندۀ او است. و باین دلیل که او بمقام فرزندی خداوند برگزیده شده است ، نجات کامل شده ودر دسترس همگان است.

۲۳ - داود آیک (۱۹۵۲) انگلیسی که ادعا میکند " پسر خداوند" و تجسم روح عیسی مسیح است.

۲۴ - دیوید کورش (ورنون وین هاول 1953 – 1993) رهبر گروه شاخۀ داودی.

۲۵ - ماریا دوی کریستوس (۱۹۶۱) موُسس گروه " برادارن عظیم سفید".

۲۶ - سرگی توروپ (۱۹۶۱) او در ابتدا خودش را "ویساریون" نامید ، سپس کلیسای آخرین "پیمان" و انجمن

روحانی اکوپولیس تیبرکول را در جنوب سیبری براه انداخت.

۲۷ - داود شایلر (۱۹۶۵) کارمند سابق سازمان جاسوسی انگلیس که روز هفتم ژوئیۀ ۲۰۰۷ اعلام داشت عیسی

مسیح و ماشیح است.

داعیان مسلمان نجات:

بر طبق عقاید مسلمانان پیش بینی شده است که " مهدی " یا امام زمان همراه با بازگشت عیسی ظهور خواهد

فرمود.

۱ محمد جونپوری (۱۴۴۳ – ۱۵۰۵) در شمال هندوستان بتبلیغ پرداخت و در میان "مهدویا و زیکریس" پیروانی یافت.

۲ - باب (۱۸۱۹ – ۱۸۵۰) نام اصلیش علی محمد و جوانی اهل شیراز بود. او در ابتدا ادعا کرد که هیچکس نمیتواند مانند او قرآن را تفسیر کند. کم کم در ادعایش ترقی کرد و بجائی رسید که خودش را مالک جهان و خدای قادر مطلق نامید. پیروان اوکه بشعبات زیادی تقسیم شدند ، پارا از این گلیم فراتر گذاشته و اورا " خدای خدایان " یا "رب الارباب" و یا "حضرت اعلی"مینامند. علی محمد در ایران محاکمه و تیرباران شد.

۳ - میرزا حسین علی معروف به بها الله (۱۸۱۷ - ۱۸۹۲) در خانواده ای پیرو شیعۀ اثنی عشری زاده شد. در جوانی جزء پیروان سید علی محمد شیرازی ملقب به باب درآمد. چند سال بعد ادعا کرد که موعود همۀ مذاهب است و آئین بهائیت را پدید آورد.اندکی بعد گفت که در آفرینش معاون خدا بوده و دیری نگذشت که خودش را خدا خواند و ادعا کرد که غیر از او خدائی نیست. میرزا حسین علی در اواخر عمر پشیمان شد وآرزو کرد که از دنیا خارج شود.

۴ - محمد احمد (مهدی دیوانه ۱۸۴۴ - ۱۸۸۵) در سال ۱۸۸۱ ادعا کرد که مهدی است و سر بشورش برداشت.

محمد احمد با دولتیان مصری که دست نشاندگان امپراتوری عثمانی بودند ، بنبرد پرداخت و پس از شکست دادن

آنها امپراتوری کوتاه مدتی در سودان ایجاد کرد.

۵ - میرزا غلام احمد قادیانی (۱۸۳۵ - ۱۹۰۸) ماشیح موعود ، رجعت ثانوی عیسی، ظهور مهدی و موُسس

نهضت مذهبی " احمدیه". اوعقیده داشت: عیسی بر صلیب جان نداد و بمرگ طبیعی درگذشت. در نهضت های

اسلامی میرزا غلام احمد تنها شخصی است خودش را بازگشت عیسی و ظهور مهدی موعود نامید.

۶ - سید محمد عبدالله حسن (۱۸۶۴ - ۱۹۲۰) اهل سومالی. او از سال ۱۹۰۰ تا ۱۹۲۰ مشغول جنگ بود.

۷ - رشاد خلیفه (۱۹۳۵ - ۱۹۹۰) زیست شناس امریکائی – مصری و مدعی یافتن رمز ریاضی در قرآن که با

عدد ۱۹ همخوانی داشت. سپس ادعا کرد که " پیامبر عهد" بود و قبل از آنکه بقتل برسد نهضت " مفوضین بین

المللی" را بنیاد نهاد.

۸ - جوهایمن الاوتیبه (۱۹۳۶ – ۱۹۸۰) در نوامبر ۱۹۷۹ مسجد بزرگ مکه را گرفت و اعلام داشت که دامادش مهدی موعود است.

۹ - ریاض احمد گوهر شاهی: یکی دیگر از مدعیانی که ادعا میکرد مهدی موعود و ماشیح است. مرگ او تأیید

نشده ولی خبرگزاری پاکستان عقیده دارد که او زنده است و دوران محکومیت حبس ابدش را درزندان پاکستان

میگذراند.

بعضی دیگر از مدعیان نجات

گزارشی که خواهد آمد از افرادی است که خود و پیروانشان ایشان را " ماشیح " یا " امام موعود " نمیدانستند. از

این رو بآسانی در عداد مدعیان مذاهب ابراهیمی قرار نمیگیرند :


۱ - هایله سلاسی ، امپراتور حبشه (۱۸۹۲ – ۱۹۷۵) ماشیح در نهضت. هرگزادعائی نداشت ولی اتباعش از جمله

" لئونارد هاول " اورا نجات دهنده دانستند.

۲ - آندره ماتسوآ (۱۸۹۹ – ۱۹۴۳) آفریقائی اهل کنگوو موُسس انجمن دوستداران یگانگی است. همین انجمن بعد

ها اورا ماشیح اعلام کرد. نفوذآندره ماتسوا بعد از وفاتش گسترش بیشتری یافت .

۳ - معلم دنیا (نادانسته) ادعا کرد که “ میتریا“ و موعود تمام مذاهب دنیا است. فعال آئین «عصر جدید» بنام بنجامین کریم مبلغ او و سازمانش «شراکت بین المللی» بود.

۴ - رائل ، بنیان گزار نهضت “ رائلیان “ متولد ۳۰ سپتامبر ۱۹۴۶، او ادعا کرد که در سال ۱۹۷۳ با موجودی

آسمانی ملاقات کرده و از آن تاریخ بسمت منجی برگزیده شده است.

۵ - نیرمالا سری واستاوا ، معلم روحانی آئین هندو و الهۀ «ساهاجاو یوگا». ادعا داشت «تسلی دهنده»ای است

که عیسی مسیح وعده داده و تجسم « روح القدس» است (آدی شاکتی).

۶ - بیلی مایر (۱۹۳۷) متولد سویس و مدعی ملاقات موجودات فضائی از جهانی بنام “ پله آدیان“ که باو گفته

اند او رجعت ثانوی عیسی مسیح و نام حقیقیش “ امانوئل“ است.

۷ - سامائل آون ووئر (۱۹۱۷ – ۱۹۷۷) پس از تولد نامش را مانوئل گومز رودریگز گذاشتند. او اهل کولومبیا بود و بعد ها بمکزیک رفت. نویسنده ، سخنران و موُسس نهضت جهانی “ حقیقت روحانی مسیحیت “ بود که بادعای او قویترین نهضتی بود که تا آنزمان صورت تحقق بخود گرفته بود. در سال ۱۹۷۲ سامائل پیش بینی کرد که قبل از ۱۹۷۸ میمیرد و از مرگ قیام میکند. بخشی از این نبوت در ۱۹۷۷ انجام شد ولی هنوز از قیام او از مردگان خبری نیست.

مدعیان بودائی

گوآن یو – جنگجوی اساطیری اواخر سلسلۀ " هان" در طی دوران سه پادشاهی چین قدیم. امروزه گروه بیشماری

شامل پلیس و حتی مافیا باو تعظیم میکنند. در بعضی از مکاتب " تائوئیسم " و بودیسم چینی اورا مقدس و یا

نیمه-مقدس میدانند. احترام و تعظیم او بدوران سلسلۀ " سوئی " برمیگردد. خیلی از بودائیها اورا بعنوان حافظ

معبد و آئین بودا یا "بودهیستاتوا " پذیرفته اند. در زبان سانسکریت اورا " سانگهاراما " مینامند.

وو زتیان – تنها بانوئی که در تاریخ چین به سلطنت رسید.او سرسلسلۀ پادشاهی " ژو " بود و با عنوان "شنگشن" فرمان روائی کرد. او هر چند از طریق حمایت از آئین بودا توانست مورد پشتیبانی عامۀ مردم قرار گیرد ، زنی سنگدل و بیعاطفه بود وبا مخالفین خود در بین نجبا و حتی افراد فامیل سلطنتی با کمال خشونت و بیرحمی رفتار میکرد. زتیان اعلام داشت که او تجسم " میتریا " است و پائیتختش " لوئویانگ " را بعنوان شهر مقدس تقدیس کرد.


گونگ یه – جنگجوی کره ای و پادشاهی که در قرن دهم مدتی بسیار کوتاه در ناحیۀ " تائبونگ " سلطنت کرد.

در طی همین مدت ادعا کرد که تجسم زندۀ " میتریا " است و فرمان داد تا اتباعش اورا بپرستند. با این ادعا و

فرمان راهبان بودائی بر او شوریدند و طولی نکشید که اورا از سلطنت خلع کردند و اندکی بعد اورا کشتند.


دالائی لاما – از سال ۱۳۹۱ پیروان آئین بودائی در تبت که جزئی از فرقۀ " تولکو " و تابع رهبران " گلوگپا "

میباشند ، عقیده دارند که دالائی لاما یکی از تجسم های بیشمار " آوالوکی تسوارا " نمایندۀ رحم و مروت است.

از قرن هفدهم تا سال ۱۹۵۹ دالائی لاما که بالاترین مقام روحانی بود از شهر لهاسا بر بخش بزرگی از تبت

حکمرانی میکرد. در آنسال حکومت کمونیستی چین تبت را اشغال کرد و دالائی لاما بهندوستان گریخت. دالائی

لامای فعلی بنام " تنزین گیاتسو " چهاردهمین حکمران دودمان خود است.


نورهاچی – که بنام امپراتور " تای زو " نیز معروف است. او رهبر و موُسس سلسلۀ " کینگ " است و خودش را

تجسم " مانجوشری بودیساتوا " میدانست.


لوژونگ یی – هفدهمین رهبر " آی کوآن تائو " بود و پیروانش اورا اولین رهبر " آفتاب سفید " دوران آپوکالیپس

و تجسم " میتریا " میدانستند.


پیتر دئونوف یا استاد بینسا دئونوف. معلم روحانی و موُسس مدرسۀ " مسیحیت پنهان ". در اواخر قرن بیستم

تعدادی از شاگردان فیلسوف اتریشی رودلف استاینر اورا بعنوان تجسم " مایتریا " برسمیت شناختند.


سامائل آون ووئر –در صفحۀ قبل معرفی شد. او در عین حالی که میگفت تجسم بودا و مایترا است ادعا داشت که

سوارکار اسب سفید کتاب مکاشفۀ یوحنای رسول است.


جیم جونز – رهبر فرقۀ " معبد مردم " شاید برای جمع کردن پیروانش بود که ادعا کرد تجسم زندۀ بودا ، عیسی

مسیح ، فرعون آخناتون ، پدر مقدس و همچنین ولادیمیر لنین است.


روت نورمن –(اوریئل).موُسس آکادمی علوم یوناریوس. ادعا میکرد که پنجاه و پنج بار باینجهان آمده و رفته و

در بعضی از زندگیهای گذشته تجسم بودا ، سقراط ، شاه آرتور ، کنفوسیوس و یکی از پادشاهان آتلانتیس بوده

است.


لو شنگ-ین – معلم روحانی و بنیانگزار مکتب جدید ی بنام " مدرسۀ بودای حقیقی " در اواخر سالهای هشتاد

است. او ادعا میکند تجسم " پادماکومارا " است که در آئین بودائیان غرب چین یکی از مقدسین است. از آن تاریخ

ببعد خودش را " بودای زندۀ لیان شنگ " نامیده است.


کلود ووریلیهون (رائل) او ادعا میکند که در سال ۱۹۷۳ موجودات فضائی با او ملاقات کردند و باو گفتند نهضتی

که او در صدد تأسیسش بود باعث ایجاد روشنگری در جهان خواهد شد. او طی اولین کتابش در سال ۱۹۷۳ ادعا

کرد که پس از آن ملاقات نهضت او توانسته در هشتاد و شش کشور جهان ۶۰،۰۰۰ پیرو داشته باشد. رائل برای

ثبوت ادعاهایش گذشته از آنکه خودرا تجسم " مایترا " نامید ببازی با تاریخ بودائی پرداخت و سال ۱۹۷۳ را

بگونه ای با سال ۳۰۰۰ بودائی شمالی مساوی دانست. "در تاریخ بودائی جنوبی سال ۱۹۷۳ برابر است با ۲۴۱۷

بودائی". دلیل دیگررائل نقوش برجستۀ سنگی بود که او آنرا به فرود آمدن بشقاب پرنده در کوهستانها تعبیر کرد.

بر اساس نهضت رائلیان ملاقات او با سرنشینان بشقاب پرنده در یک آتشفشان غیر فعال صورت گرفته است.


چینگ های : استاد مدیتیشن که ادعا میکند تجسم خدا ، بودا و"بودهی ساتوا آوالوکی تسوارا" است. در زبان

عامیانه اورا بنام "گوآن یینگ" میشناسند. متد مدیتیشن او نیز بهمین نام شناخته میشود.


لی هونگژی : موُسس "فالون گونگ"، میگویند ادعا کرده که بودا است. اما خود او این امر را تکذیب میکند. از سوی دیگر تصاویر زیادی از او منتشر شده که اورا با تن پوش راهبان بودائی " کاسایا " نشان میدهد که در حالتی شبیه بودا نشسته است.


رام بهادر بومجون: مرتاض نوزده سالۀ نپالی که بعقیدۀ بسیاری تجسم بودا است. بگفتۀ برادرش "گانگاجیت" نوری سفید و بسیار درخشنده که شباهتی بنور خورشید ندارد ، بدور سر او حلقه زده است. روز هشتم نوامبر ۲۰۰۵ "دورجه" از جا بلند شد و بمردم گفت : مرا بودا نخوانید. من قدرت بودا را ندارم و در سطح یک رهرو ساده هستم. ولی با وجود آنکه نافی روشنگری است، هنوز گروه زیادی اصرار دارند که او بودا است.


ل.ران هوبارد: موُسس ساینتولوژی است و در کتابش بنام " سرود آسیا " ادعا میکند که تجسم بودا است.

13 views
Join my mailing list

© 2020 Cyrus Ershadi