Search
  • Dr Cyrus Ershadi

آنچه مسیحیت بدنیا هدیه کرد

Updated: Jul 20

تآلیف: دکتر سیروس ارشادی

امروزه از سوی گروهی که خودرا روشنفکر میدانند رسم بر آن شده که مسیحیت را مسئول سرکوبی و استبداد و تمرکز قدرت و ایمان مسیحی را سرچشمۀ کهنه پرستی، جنگ مذهبی، واپس زدن علوم و استعلام آزاد بدانند. در این میان پیشرفت روزافزون ماده گرایی در جامعه و تاکید بر تنوع فرهنگی، مخصوصأ در مباحث مذهبی، اثر بسیار عظیمی را که مسیحیت بر تمدن جهان داشته، کم کم بفراموشی سپرده و چه بسا مورد انکار قرار میدهد.

آنگونه که تاریخ داوری میکند در طول دو هزار سال گذشته مسیحیت باعث ارتقای فرهنگ و تمدن جهان ما شده و عامل بسیار مهمی است که مسیر تمدن جهان را نیز متحول کرده است.

تعالیم شاگرد نجاری که اورا مسیح مینامیم معیار های خشن اخلاقیات دنیای قدیم را از بین برد، از کشتن نوزادان جلوگیری کرد ، ارزش زندگی را بالا برد، زنان را از قید و اسارت آزاد کرد، بردگی را ملغی کرد و الهامبخش یاری و معاضدت و نیکوکاری شد. بیمارستانها و یتیمخانه ها را بنیان نهاد و بانی ایجاد مدارس بیشماری شد.

طی سالهای قرون وسطی مسیحیت بتنهایی با نسخه برداری از کتب، تشکیل کتابخانه ها و ایجاد اعتدال از طریق صلح و همزیستی تمدن کلاسیک را زنده نگاهداشت. مسیحیان موّسس کالج ها و دانشگاه ها شدند، کار را موهبتی الهی و عامل شخصیت شناختند.

در عصر حاضر تعمیم صحیح تعالیم مسیحی منتج به علوم پیشرفته، القای مفهوم آزادیهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و عدالت پروری است و به جرات میتوان گفت که عظیمترین و تنها منبع الهامبخش هنر و معماری، موسیقی و ادبیات بوده است. بسیاری از موّسسات عام المنفعه ای که امروز داریم از درون کلیسا ریشه گرفته و پرورش یافته است.

۲- بسیاری از آنانیکه سعی دارند با الفاظ فریبنده اعتبار مسیحیت را محدود و ملغی کنند باید بدانند که اگر بخاطر مسیحیت نبود آنها امروز چنان آزادی نداشتند تا از ارزشهای مسیحیت انتقاد کنند. چنین حقی که آنان از آن برخوردارند، محصول جانبی نفوذ مسیحیت در بافت اجتماعی دنیای غرب است.

قبل از آغاز سخن یاد آور میشوم که هیچ کلاهبرداری حاضر نیست تا برای دروغی که خود آفریده است جان بدهد. همۀ حواریون عیسی مسیح غیر از یوحنا ی رسول بوضع بسیار فجیعی شهید شدند و باینوسیله صداقت آنچه را که در اناجیل اربعه و کتب مقدسۀ مسیحی شهادت دادند، با خون خود امضا کردند.

پس از این مقدمۀ کوتاه تا زمانی که وقت اجازه بدهد ، با شهادت تاریخ دنیای قدیم ، تحولات گوناگون ناشی از مسیحیت را بعرض شما میرسانم.

امروزه با وجود آنکه بعضی از افراد ادعا میکنند که مسیحیت آیینی مرد سالار و مخالف بانوان است تاریخ را فراموش کرده اند. قبل از میلاد مسیح در فرهنگهای مختلف زنها تحت فشار بودند و حقوقی نداشتند. بر اساس قوانین جاری در یونان و روم ، زنها و فرزندانشان تفاوتی با غلامان زرخرید نداشتند. حق مالکیت نداشتند، متفکر آشنای یونانی ارسطو مینویسد : سکوت فیض و وقار زن است. هومر از تلماخوس یاد میکند که مادرش پنه لوپه را از اینکه در حضور مردی غریبه حرف زده سرزنش میکند و فریاد میزند صحبت از آن مردها است. در آتن و روم زنها از هر نظر موجوداتی پست و بسیار پایینتر مردها بودند. آشیل قهرمان اساطیری یونان زنان را دیوهایی میداند که از خرد مردها تغذیه میکنند. هومر در جایی دیگر از زبان آگاممنون اظهار میدارد که هیچ زنی قابل اعتماد و اطمینان نیست. و بالاخره حتمأ افسانۀ (کوزۀ پاندورا) را شنیده اید که زن را مسوٌل آوردن شیطان بجهان میداند.

زنهای رومی اجازه نداشتند از البسۀ رنگارنگ استفاده کنند و نمیتوانستند بیشتر از یک اونس طلا بسر و گردنشان آویزان کنند. در عین حال مجبور بودند در کالسکه های سرپوشیده سوار شوند.

۳- وضعیت زنان عبرانی نیز شباهت زیادی بوضع زنان یونانی و رومی داشت با این تفاوت که در مراسم عبادتی عبرانیان اثری از فعالیت ها و هرزه گیهای جنسی یونان و روم موجود نبود.

آنطور که از کتاب تلمود و میدراش مستفاد میشود زنهای عبرانی حق نداشتند در دادگاه شهادت بدهند (یوما ۴۳-ب) و یا مثل زنهای آتنی نمیتوانستند با غریبه ها گفتگو داشته باشند. قوانین شفاهی ربانیم میگفت که زنها اجازه ندارند تورات را با صدای بلند تلاوت کنند (مغیلا ۲۳ الف) و یا اینکه شنیدن صدای زن ها در بین مران را مایۀ خجالت میدانستند (براخوت ۲۴ الف).

مورخ بزرگ یهودی یوسف بن متتیا که درقرن اول میزیست و بنام رومیش جوزفوس شناخته میشود مینویسد: برطبق قانون موسی زنان باید خاموش باشند (تاریخ قدیم یهود) از اینجهت است که در کنایس مردها در ردیفهای جلو و زنان پشت سر آنها مینشینند.

با ظهور عیسی مسیح و تعالیم و کردار او جهش عظیمی در موقعیت اجتماعی زنان بوجود آمد. او یکبار گفت: من آمده ام تا ایشان حیات یابند و آن را زیادتر حاصل کنند (یوحنا ۱۰:۱۰) رفتار انسانی و محبت آمیز او با زن سامری برای خوانندۀ امروزی امری عادی است ولی در آن دوران عجیب و غیر عادی بود زیرا درآن برخورد او نه تنها تعصب و نجس شناختن سامری ها را مردود شمرد بلکه عقیدّ عامه مبتنی بر پست بودن زنان را نیز نادیده گرفت. اعتلای اصول اخلاقی و بالا بردن موقعیت و حیثیت زنان انقلابی بوجود آورد که نتیجه اش ترقی شخصیت خانم ها بود. مسیحیت در جوارحمایت از بانوان حقوق اطفال و خانواده ها را نیز بالا برد و بآنجا رسید که در کلیسای اولیه بسیاری از زنها نقش و حق رهبری داشتند. پولس رسول در رساله هایش از زنان زیادی نام میبرد که در نشر تعالیم عیسی مسیح با او همکاری میکردند.

گفته ای قدیمی میگوید: در روم چنان کن که رومیان کنند. ولی مسیحیانی که از اورشلیم و آسیای صغیر به روم رفتند، اصول غیر اخلاقی را که در آنجا رواج داشت نادیده گرفتند و با آنها بمقابله پرداختند. در روم قدیم ارزش جان انسان با نقش او در بافت حکومتی بستگی مستقیم داشت. گذشته از آن خدایان رنگارنگ رومی تعالیمی معنوی را تبلیغ نمیکردند.


۴- مسیحیانی که با پیروی از پدران یهودی خود ایمان داشتند که خداوند انسان را به منظوری آفریده است، ناچار به ایستادگی در برابر رسوم و عادات ناپسندی مثل کشتن نوزادان بودند که در قرن اول مسیحی بدلایل مختلفی رواج داشت. از جمله نوزادانی را که با عیوب فیزیکی متولد میشدند، در آب خفه میکردند و بعضی دیگر را با شقاوت بعنوان قربانی میگذراندند. پلوتارک که بین سالهای ۴۶ و ۱۲۰ میلادی میزیست از کارتاژیهایی صحبت میکند که با پاره کردن گلوی نوزادان خود آنها را برای خدایان خویش قربانی میکردند و اگر نوزادی نداشتند جدیدالولاده ای را از پدر مستمندش میخریدند و در برابر چشمان مادرش گردن اورا مثل گردن کبوتر گوش تا گوش میبریدند. در الواح دوازدهگانۀ قانونی روم تصریح شده بود که: نوزادان واجد عیوب جسمانی باید کشته شوند. متفکری مانند سنکا که بین سالهای ۴ قبل از میلاد تا ۶۵ میلادی زندگی میکرد و معلم امپراتور نرون بود، در یادداشتی که از او بجا مانده مینویسد: ما نوزادان ناقصمان را در بدو تولد غرق میکنیم. این کشتار فجیع آنچنان توسعه داشت که پولی بیوس آنرا دلیل تقلیل جمعیت یونان و روم قدیم میدانست. البته نوزادان دختر شانس کمتری برای زندگی داشتند و بندرت ممکن بود فامیلی یافت شود که بیشتر از یک دختر داشته باشند. در این باره کتیبه ای در معبد دلفی یافت شده که نشان میدهد در قرن دوم میلادی از ۶۰۰ خانواده یونانی فقط شش خانواده دو دختر داشتند.

مخالفت مسیحیان با کشتار نوزادان از احکام دهگانۀ تورات مقدس ناشی بودکه فرموده بود «قتل نکن» و نیز گفتۀ عیسی مسیح را بدنبال داشت که فرموده بود: بچه های کوچک را بگذارید و از آمدن نزد من ایشانرا منع نکنید زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است. همچنین راهنمایی رسالۀ پولس حواری را فراموش نکرده بودند که قبل از آنکه بفرمان نرون گردنش را با تبر قطع کنند در باب ۱۲ رساله به رومیان نوشت: همشکل این جهان مشوید بلکه بتازگی ذهن خود صورت خودرا تبدیل دهید تا شما دریافت کنید که ارادۀ نیکوی پسندیدۀ خداوند چیست.

تا قبل از فرمان میلان یعنی ۳۱۳ میلادی مسیحیان در خارج از گروه خود چنان نفوذی نداشتند تا بتوانند امپراتوران بت پرست رومی را وادارند تا آن تباهی شایع را غیرقانونی اعلام دارند. اما نیم قرن بعد بمجرد آنکه مسیحیت در روم قانونی شد، امپراتور والنتینیان که از مریدان اسقف کاپادوکیه بنام سنت بازیل بود، در سال ۳۷۴ طی فرمانی کشتار نوزادان را غیرقانونی اعلام کرد.

۵- تباهی دیگری که در یونان و روم شایع بود، ترک کودکان در کوچه های روم و یا پای ستون لاکتاریا بود. باین صورت که نوزادانی را که نمیکشتند و یا خریدار نداشتند در کوچه های دور شهر رها میکردند. این وضعیت آنچنان گسترده بود که کم کم جزیی از افسانه های اساطیری شده بود. بر اساس میتولوژی رومی شهر روم بوسیلۀ دوپسر بچه بنامهای روموس و رومیلوس که ناخواسته بودند و هشت قرن قبل از میلاد به رود تیبر انداخته شده بودند و سپس ماده گرگی آن دو را نجات داده و پرورانده بود، بنا شده بود.

در نمایشنامۀ اودیپ صحبت از نوزاد سه روزۀ لی یوس پادشاه تبس است که پدرش اورا سرراه میگذارد و یکی از شبانان پولیبوس پادشاه قرنتس طفل را پیدا میکند. سرشناسان یونانی مثل ایون، پوزیدون، اسکولاپیوس که خدای طب بود و پاریس که در تروا جنگید، همه کودکان سرراهی بودند. همانگونه که مسیحیان با کشتن نوزادان مخالف بودند، ترک کودکان را نیز محکوم میدانستند. در قرن دوم اسقف کلیسای اسکندریه در تکذیب رومیها نوشت: آنها اولاد نوزاد خودرا سرراه رها میکردند ولی درخانۀ خود پرندگان را نگاه میداشتند. اما مخالفت بتنهایی کافی نبود و مسیحیان بسیاری از کودکان سرراهی را بفرزندی پذیرفتند. در قرن سوم زنی بنام آفرا آکسبرگ که در زمان بت پرستیش بدکاره بود، پس از توبه و ایمان به عیسی مسیح موُسسه ای برای کمگ و خدمت به اطفالی که از زندانیها، دزدها، قاچاقچیان و غلامان فراری متولد و دورانداخته شده بودند بنیاد نهاد. سرانجام در سال ۳۷۴ میلادی همراه با غیرقانونی شمردن کشتن نوزادان، امپراتور والن تینین سرراه گذاشتن اطفال را هم جنایت تلقی کرد و بدنبال او امپراتوران مسیحی هورونیوس و تئودوسیوس دوم هم که در قرن پنجم زندگی میکردند فرمان مشابهی صادر کردند. در قرن یازدهم پادشاه نروژ بنام اولاف مقدس والدینی را که اطفال خودرا سرراه میگذاشتند مشمول جریمه ای سنگین کرد و جانشین او شاه ماگنوس این عمل را با قتل نفس برابر دانست. مخالفت ایمانداران مسیحی با کشتار نوزادان و نیز سرراه گذاشتن کودکان منجر به آن شد که در سرتاسر اروپا اصول اخلاقی مورد حمایت قرار بگیرد و حیات نوزادان و کودکان ارزش یابد.

۶- برخورد با سقط جنین - یکی از ثمرات نگاه تحقیر آمیز تمدن یونانی رومی بحیات انسانی، شیوع و گسترش آزادانۀ سقط جنین بود. فلاویوس جوزفوس مورخ بزرگ قرن اول مینویسد: سقط جنین یا دورانداختن نوزاد برخلاف قوانین تورات است و هر که به این عمل مبادرت کند روانی را از بین برده و نسل را بنابودی میکشاند.

مسیحیان قرون اولیه بهمین نهج زندگی را موهبتی خداداد و عزیز میپنداشتند. سالیان درازی قبل از تولد عیسی مسیح بعضی از فلاسفه مثل افلاطون ، ارسطو و سلسوس بشرح نظریاتی پرداختند که تا قرن چهارم میلادی ادامه داشت. افلاطون معتقد بود این حق حکومت است تا برای جلوگیری از ازدیاد جمعیت زنان را در سقط جنین یاری بدهد. شاگرد او ارسطو با پیروی از استادش معتقد بود هر زوج میتواند تعداد معینی فرزند داشته باشد و اگر از آن حدّ بگذرد سقط جنین واجب میشود. البته بعضی مثل فیثاغورث و جالینوس حکیم و یا سورانوس افسسی مخالف بودند اما کسی بآنها گوش نمیداد. در قرن پنجم بقراط در سوگند نامه اش نوشت : قسم میخورم بهیچ زنی داروی سثقط جنین ندهم.

در این میان مسیحیان چه میگفتند؟ در سال ۱۷۷ میلادی آنتاگوراس فیلسوف و نویسندۀ مسیحی رومی در نامۀ به امپراتور نوشت: چگونه ما مسیحیان میتوانیم مرتکب قتل شویم در صورتیکه زنانی را که سقط جنین میکنند ، قاتل میدانیم. بدنبال او در سال ۲۲۰ میلادی یکی از کشیشان کلیسای شمال آقریقا بنام ترتولیان در تشریح موقعیت مسیحیان در برابر سقط جنین مینویسد: ما حق نداریم جنینی در رحم را نابود کنیم زیرا ایمان داریم که بین کشتن انسان و آنکه هنوز بدنیا نیامده است، تفاوتی نیست.

طی چهار قرن اول حکومتهای مسیحی قوانین بشردوستانۀ تدوین شد که اشارۀ کوتاهی به دو مورد آنها دارم. در روم باستان پیشانی جنایتکارانی را که محکوم به بیگاری در معادن میشدند، با داغ مشخص میکردند. همچنین علامت داغی روی بدن غلامان نقش میکردند. در سال ۳۱۳ کنستانتین کبیرکه به مسیحیت گروید، طی فرمان میلان صورت انسان را «نموداری از زیبایی بهشتی» نامید و عمل وحشیانه و غیر انسانی داغ کردن پیشانی و صورت دیگران را جنایتی ضد بشری نامید و ملغی کرد.

جانشین او کنستانتینوس زیر نفوذ شدید مسیحیت دستور داد تا زندانیان زن و مرد را از هم جدا کنند. نباید فراموش شود که در جامعۀ بت پرست روم زن هیچگونه ارزشی نداشت و خصوصأ زنانی که دیگر تحت سرپرستی و نفوذ همسرانشان نبودند هیچگونه احترامی نداشتند و داشتن روابط جنسی با آن بیچارگان منع اخلاقی نداشت. از اینرو نگاهداری آنان در مکانی مشترک با مردان امری عادی بود.

۷- مسیحیت و خودکشی - در روزگار قبل از عیسی مسیح بعلت شیوع فلسفۀ یونانی رومیِ بی ارزش بودن زندگی، خود کشی هم مثل کشتن نوزادان و یا سقط جنین و تباهی های مشابه امری عادی و شایع بود. کشتن دیگران عملی قهرمانانه تلقی میشد و نویسندگان نه تنها آنرا تقبیح نمیکردند بلکه با تعریف و ستودن آن بعضی نیز مثل کاتویِ جوان، سنکا معلم نرون و یا پترونیوس خود نیز خودکشی کردند.

در برابرچنان شیوۀ ناپسندی مسیحیان عقیده داشتند که خداوند آفرینندۀ انسان است و فقط او که جان داده میتواند آنرا پس بگیرد. آنها به کتاب ایوب اشاره میکردند که مینویسد: ایوب هنگامی که در اوج مذلت بود بجای خود کشی گفت: برهنه آمدم، برهنه برمیگردم. خداوند داد و خداوند گرفت. نام او متبارک باد.

دو نفر از رهبران کلیسای اسکندریه بنامهای لاکتانیوس و گرگوری نازیانوس نخستین مسیحیانی هستند که در برابر خودکشی قیام کردند. اوسبیوس مورخ مسیحی رومی نیز در گزارش خودکشی امپراتور ماکسیمیان عمل اورا مغایر اصل مسیحی تقدس حیات دانست و بجای نوشتن لفظ انتحار ترکیب «مرگی شرم آور» را بکار برد. در سال ۴۵۲ شورای کلیسایی آرلس خودکشی را نتیجۀ قوای شیطانی نامید و در سال ۵۳۳ شورای کلیسایی اورلیان اعلام داشت که صدقۀ افرادی که خودکشی میکنند پذیرفته نمیشود وتلاوت مزامیر داود در تشییع جنازۀ قربانیان خودکشی را ممنوع کرد و حتی دستور اکید داد که جنازۀ آن افراد نباید داخل کلیسا شود. در قرن سیزدهم سنت توماس آکیناس نوشت: خودکشی عملی غیر اخلاقی و گناهی بر علیه طبیعت است. خود کشی جامعه را میآزارد و گناهی بر خلاف هدیۀ خداوند است که حیات را بما ارزانی داشته و گناه عظیمی است که راه و امیدی برای توبه و بازگشت ندارد.


۸- آشفتگی در ارتباطات جنسی - یکی از مواردی که مورخین و نویسندگان دنیای قدیم در بارۀ آن بسیار سخن گفته اند، هرج و مرج در روابط جنسی در ایام مقارن با ورود مسیحیت به روم بود. در قرون اول و دوم میلادی در امپراتوری مقتدر روم اثری از وفاداری زوجین و پاکی در روابط جنسی باقی نمانده بود و روابط با زنان هرجایی و انحرافات گستردۀ جنسی جزیی از زندگی روزمرۀ مردم بود. پس از جنگ پونیک در سال ۲۶۴ قبل از میلاد بی بندوباری آنچنان فراگیر شد که ۱۸ سال قبل از میلاد مسیح امپراتورآگوستوس فرمانی برای ترغیب ازدواج و نهی روابط نامشروع صادر کرد که خیلی زود بفراموشی سپرده شد. زیرا جرایمی که در ان مقرر شده بود فقط از آن زنان زانیه بود و مردها را شامل نمیشد. از سوی دیگر بزرگان و حتی امپراتوران نیزاز این بلیه برکنار نبودند. مثلأ سووتونیوس مورخ در شرح حال امپراتور تیبریوس مینویسد: او دوست داشت هنگام غذاخوردن زنهای لخت و عور در کنارش باشند و بالاترین مایۀ لذت او مشاهدۀ عشقبازی مردان با فواحش بود. پس از او گالیکولا بجایش نشست که هرزگی را بکمال رساند و با خواهران خودش روابط نامشروع برقرار کرد. امپراتور تیتوس از آن شاد میشد که خواجه های حکومتی شاهد روابطش باشند، و موارد بسیار دیگری که از آنها میگذرم.

در یونان و روم باستان معنای زنا فقط آن بود که زنی شوهردار با مرد دیگری رابطه داشته باشد . از اینجهت بگفتۀ تاکیتوس بسیاری از زنان طبقات مرفه نام خودرا در زمرۀ فواحش ثبت میکردند تا بجرم زنا مورد تعقیب و تنبیه و احتمالأ مرگ قرار نگیرند. چنین بود جامعه ای که مسیحیان با تعالیمی سختگیرانه بآن وارد شدند. آیینی که آنها با خود آورده بودند رابطۀ خارج از ازدواج را گناهی بزرگ و بر خلاف فرمان خداوند میدانست که فرموده بود زنا نکن. مسیحیان تعالیم کتب عهد جدید را بشدت مراعات میکردند که نوشته بود: به ازدواج خود و عهد و پیمانی که بسته اید، وفادار باشید و پیمان زناشویی تان را از آلودگی دور نگاهدارید زیرا خدا افراد فاسد و زناکار را حتمأ مجازات خواهد کرد(عبرانیان باب ۱۳ آیۀ ۴). در بین مسیحیان روابط زناشویی نشانی از عشق، محبت طرفین و احترام متقابل بود. در مسیحیت به زن و مرد توصیه شده بود که همدیگر را در خداترسی اطاعت کنند. همینطور نوشتۀ پطرس حواری را بیاد داشتند که میگفت: ای شوهران رفتارتان با همسرتان باید توام با احترام باشد، ایشان شریک زندگی روحانی و برکات الهی شما هستند. در یکی از مدارکی که از قرن دوم بدست آمده اینطور ذکر شده که: مسیحیان هم مثل همه ازدواج میکنند و اولاد میآورند. آنها غذای خودرا با غریبان تقسیم میکنند اما زنهایشان را فقط برای خودشان نگاه میدارند.


۹- شاید این رفتار عجیب مسیحیان بود که جالینوس حکیم را واداشت تا بنویسد: انضباط و رفتار موقرانۀ جنسی مسیحیان بسیار پیشرفته است. آنها بشدت پایبند معنویات اخلاقی هستند و اصولی را که پذیرفته اند، مراعات میکنند. در باب ۵ انجیل متی آیۀ ۲۸ از عیسی مسیح روایت شده که فرمود: شنیده اید به اولین گفته شده زنا مکن، لکن من بشما میگویم هرکس بزنی نظر شهوت اندازد هماندم در دل خود با او زنا کرده است. با تفصیلی که ذکر شد در سال ۴۴۹ میلادی قبول مسئولیت مشترک زن و مرد بدعتی در دنیای غرب پایه گذاشت که در آن دوران بتصور نمیگنجید. بر اساس این قانون جدید، زن میتوانست از همسر زناکارش جدا شود.

پدیده دیگری که به تقلید از یونان در روم نیزبشدت جاری بود و تاریخ سالیان اخیر نشان میدهد که حتی برخی از قبایل سرخپوستان قارۀ آمریکا هم به آن دچار بودند، همجنسگرایی بود که دامنۀ وسیع آن بر بزرگان جامعه و امپراتوران نیز اثر گذاشته بود. امپراتور تیبریوس که عیسی مسیح در زمان او صلیب شد چنان مقرر کرده بود که همیشه چند نفر از پسربچه هایی که با آنان رابطه داشت، در کنارش باشند. نرون دو پسر بچه بنامهای اسپروس و پیتاگوراسداشت که اولی برای او نقش زن را بازی میکرد، نقشی که امپراتور در برابر دومی داشت. امپراتور گالبا یک عاشق دلسوخته داشت و امپراتور هدرین که دیوار شمال بریتانیا بدستور او ساخته شد، پسر بچه ای بنام آنتینوس را بعنوان همراه جنسی برگزیده بود.

در روابط اجتماعی یونان و روم اثری از وجدان اجتماعی و اخلاقی وجود نداشت زیرا در پرستش خدایان اساطیری آنها به معنویات اشارۀ نشده و ذکری از پشیمانی و توبه نبود. بلکه خدایان رنگارنگ آنها نیز شبیه انسان و دارای خصوصیات و کاراکترهای انسانی بودند. آنها نیز زیاده طلب، فریبکار، شهوتران، حسود و عاری از ترحم بودند.


رد کامل همجنسگرایی در مسیحیت در رسالات پولس رسول ذکر شده که در کتاب رومیان باب اول آیۀ ۲ میگوید: مردان از شهوت خود با یکدیگر سوختند. در کتاب یهودا از مجموعۀ عهد جدید ضمن اشاره به سرنوشت شهرهای صدوم و عموره آمده است که اهالی آنجا و شهرهای مجاور به انواع شهوات و انحرافات جنسی آلوده بودند.


۱۰- بعضی از رومیان شریک جنسی خودرا از بین حیوانات انتخاب میکردند. نویسندۀ قرن دوم بنام اپولیوس از ثروتمندی یاد میکند که شریک جنسیش الاغ بود و همچنین از زنی باسم پاسیفانه نام میبرد که مصاحبش گاوی نر بود.

آنچه که مسلم است اینست که همۀ این انحرافات از جمله نتایج پوسیدگی اخلاقی یونان و روم بود و اگر تعالیم عالی مسیحیت در برابر آنها نایستاده بود، امروز نیز دچار چنان وضعیتی بودیم. مسیحیان در تبلیغ آیین خود بفرمان خداوند در تورات اشاره میکردند که میگوید: مردی یا زنی که به بهیمه نزدیک میشود البته کشته شود و نیز فرمان پولس رسول را شنیده بودند که نوشت: از این سبب خدا ایشانرا بهوسهای خباثت تسلیم نمود.

مسیحیت و ازدواج

مخالفت مسیحیان با انحرافات جنسی نتایجی سودمند و تغییرات عمدۀ در جوامع متمدن ببار آورد. کتاب عبرانیان در عهد جدید مینویسد: ازدواج بهر وجه محترم باشد و بسترش غیر نجس زیرا فاسقان و زانیان را خدا داوری خواهد فرمود. رسول دیگر عیسی مسیح پولس نوشت: ای شوهران همسران خودرا محبت نمایید.

آسانترین راه دریافت آنچه که مسیحیت بجهان ارزانی داشته، نگاهی بوضع و موقعیت امروز زنان در کشورهایی است که مسیحیت نفوذ چندانی در آن ممالک ندارد و بوضوح دیده میشود که چگونه نیمی از جمعیت آن ممالک از ابتدایی ترین حقوق مدنی محروم هستند. مثلأ در عربستان سعودی زنها تا چندی پیش حتی حق رانندگی نداشتند و اخیرا با شرایطی این اجازه به زنها داده شد، هنگامیکه در اجتماع ظاهر میشوند باید سرتاپای خودرا بپوشانند، در سال ۲۰۰۰ خبری در جهان شایع شد مبنی بر اینکه در جمهوری اسلامی حق آرایش از زنان سلب شده و اگر خانمی روژ لب بکار ببرد زندانی میشود. چندی قبل معاون نخست وزیر ترکیه که در ضمن کاندید ریاست جمهوری بود اعلام داشت که خانمها نباید در اجتماع با صدا بخندند زیرا باعث القای افکاری شهوت آلود میشود. اخیرأ هم خلیفۀ حکومت اسلامی عراق و شام دستورداده تا زنان و دختران یازده تا ۴۶ ساله باید ختنه شوند و همینطور بمردم اخطار داده تا دختران و زنان خود را برای شرکت در جهاد نکاح معرفی کنند و در شهر موصل عراق هم بازار برده فروشی براه انداخته و زنان و دختران مسیحی و ایزدی را که از خانه هایشان ربوده است، بحراج میگذاشتند.

در جهانی که گروهی مجازند تا همسرانشان را کتک بزنند و یا از خوابگاه آنها دوری کنند با فرامین پولس رسول روبرو میشویم که مینویسد: ای شوهران زنان خودرا محبت کنید چنانکه مسیح هم کلیسارا محبت کرد و خویشتن را برای آن داد. بهمینطور باید مردان زنان خویش را مثل بدن خود محبت نمایند زیرا هرکه زوجۀ خودرا محبت نماید خویشتن را محبت کرده است.

برای آنکه ارزش فرامین مسیحی را بهتر دریابیم بیایید باهم سری بتاریخ بزنیم : در یونان قدیم که گاهوارۀ تمدن جهان بود، زن آتنی اجازه نداشت تنها از خانه خارج شود مگر آنکه مرد قابل اعتمادی همراه او باشد.معمولأ این مأموریت از سوی همسر آن زن بعهدۀ غلامی زرخرید محول میشد. اگر میهمانی مذکر بخانۀ آنها میآمد زن صاحبخانه اجازۀ حضور و یا غذا خوردن در آن اطاق را نداشت . تنها زنی که تا اندازۀ آزادی داشت معشوقۀ صاحبخانه بود. در مراسمی که خارج از خانه صورت میگرفت مرد همسرش را در خانه میگذاشت و بهمراه معشوقه اش در آنها شرکت میکرد. بگفتۀ پلوتارک مرد آتنی همسرش را در حّد یک کنیز زرخرید و زیر قفل و کلید نگاه میداشت. حق طلاق و جدایی مختص مرد بود. فقط پسران خانواده برای آموزش خواندن و نوشتن و ورزش و موسیقی بمدرسه فرستاده میشدند و دخترها اجازۀ صحبت در اجتماع را نداشتند. تا آنجا که شاعر یونانی سوفوکل در یکی از اشعارش میگوید: ای زن سکوت تو آرایش تو است.

در چنان شرایط اسفباری تعالیم مسیحیت انقلابی در وضعیت حقوقی زنان ایجاد کرد و به آنجا رسید که در قرن اول مسیحی تعداد زیادی از کلیساهای مسیحی را زنان ایماندار اداره میکردند.

نباید فراموش شود که که بانی این انقلاب عظیم که آثار آن تا امروز پابرجا است بر خلاف مدعیان گوناگون مذهبی و سیاسی بیست و یک قرن گذشته چهرۀ سیاسی نبود، هیچ اقدامی سیاسی و یا جنگی از او صادر نشد، شاگردانش افراد عامی جامعۀ آنروز بودند ودر برابر شکنجه و آزار هم با شمشیر از خود دفاع نکردند بلکه فقط پیام محبت آمیز و قیام فیزیکی او از عالم مردگان باعث شد تا پیروانش با بخشش و اعلام مژدۀ نجات و حیات ابدی دنیا را تسخیر کردند.

امر مهم دیگری که باید ذکر شود تغییرات زندگی شغلی و حرفۀ است که در آن نیز نفوذ مسیحیت بوضوح دیده میشود.

۱۲- در تمدن های اولیه یونان و بتبع آن روم، کار مخصوص غلامان بود و بردگان متعلق به پایینترین طبقۀ اجتماع بودند و هیچکس بآنها نظر مساعدی نداشت. افراد برجسته که تعدادشان بمراتب کمتر از کارگران بودند فقط محض خاطر خود زندگی میکردند. بنابراین در آن جوامعی که خودرا پیشرفته و شخیص و شاخص میدانستند، کارگر فاقد شخصیت بود و آزادی سیاسی و اقتصادی و اجتماعی فقط مختص گروه اندکی بود که ظاهرأ از برگزیدگان بودند. کلیسای اولیه این تبعیض را از بین برد. توجه داشته باشید که عیسی مسیح خود یک شاگرد نجار بود، پولس رسول از راه خیمه سازی امرار معاش میکرد. کار شرافتمندانه عطیۀ از سوی خداوند محسوب میشد و بیکاری و تنبلی گناهی بزرگ تلقی شد. احترام به کارگر ناشی از گفتۀ عیسی مسیح بود که فرمود: مزدور مستحق مزد خویش است. همین جملۀ ساده بود که جهان کارگری را منقلب کرد. شخصیت کارگر و ارزش کار اوچهرۀ اجتماع را چنان متبدل کرد که طبقۀ اجتماعی جدیدی بعنوان طبقۀ متوسط یکی از نتایج آن بود.

امر دیگری که نخستین بار از سوی مسیحیان پایه گزاری شد، امور درمانی بود. حتی در طول سه قرن اول که مسیحیان تحت آزار و شکنجه بودند نیز از کمک و همیاری نیازمندان دریغ نداشتند تا آنکه پس از فرمان میلان در سال ۳۱۳ اولین تشکیلات درمانی را تأسیس کردند. در سال ۳۲۵ شورای نیقیه به کشیشان توصیه کرد تا در جوار کلیساها دارالمساکین و خانۀ برای بیماران بسازند که خیلی زود تبدیل به بیمارستان شد. در سال ۳۲۹ سنت بازیل اولین بیمارستان را در قیصریه بنا کرد. تا قرون وسطی نه تنها در اروپا بلکه بسیار دورتر از آن در اکثر نقاط جهان بیمارستانهای مسیحی بعنوان نخستین موّسسات خیریه داوطلبانه بخدمت پرداختند. سرانجام به فلورانس نایتینگل میرسیم که خدمت و ایثارش اساس تشکیل صلیب سرخ جهانی شد.

۱۳- لغو تعدد زوجات: یکی از خدمات مسیح و مسیحیت الغای تعدد زوجات است. هر چند مردان یونانی و رومی هر کدام چند معشوقه داشتند، ولی فرهنگ آنان چند همسری را تجویز نمیکرد. در برابر در اجتماعات قدیمی دیگر مثل ممالک خاور میانه تعدد زوجات امری طبیعی و معمول بود. در کتب مقدسۀ عهد عتیق چندین مورد چند همسری ذکر شده است. قهرمانان کتاب مقدس مثل ابراهیم، یعقوب، القانه پدر سموییل، داود و فرزندش سلیمان هر کدام بیشتر از یک همسر داشتند.

عیسی مسیح در چنان فرهنگی بدنیا آمد ولی هرگز از چند همسری دفاع نکرد. بلکه هر بار که از ازدواج صحبت بمیان میآمد ، محتوای فرامینش برپایۀ تک همسری بود. مثلأ او گفت : و آندو یک خواهند شد و هرگز نگفت که آن سه و چهار یک تن خواهند شد. (متی ۱۹ آیه ۹) در جای دیگر فرمو: هر که میخواهد اورا پیروی کند باید او را بر پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران خود برتری دهد و اینجا نیز نگفت ( بر زنان خود){لوقا ۱۴ آیۀ ۲۶}. در چنان جامعه ای که زنان را خوار میشمرد، نظر عیسی مسیح و فرمان او در تک همسری نمایانگر احترام فوق العادۀ او در برابر زنان بود. در کتب عهد جدید بارها و بارها بر تک همسری تاکید شده است. مثلأ پولس رسول در رساله به تیموتاوس مینویسد: اگر کسی منصب اسقفی را بخواهد باید بیملامت و صاحب یک زن و میهمان نواز و راغب به تعلیم باشد. بنابراین ناچاریم بپذیریم که در نتیجۀ ظهور عیسی مسیح و در سایۀ تعلیمات اوست که امروز زنان دنیای غرب از آزادی و امتیازات حقوقی برابر با مردان برخوردارند و آرزو کنیم که در آیندۀ بسیار نزدیکی مادران، خواهران و دختران ما نیز به حقوق حقۀ انسانی خود دست یابند.

شفقت و خیرات در مسیحیت: عیسی مسیح در یکی از مثالهای خود در انجیل متی ۲۵ آیات ۳۵-۳۶ میگوید: زیرا چون گرسنه بودم مرا طعام دادید، تشنه بودم سیرابم نمودید، غریب بودم مرا جا دادید، عریان بودم مرا پوشانیدید و مریض بودم بعیادتم آمدید. این گفته همراه با اجازۀ جمع آوری و خوشه چینی فقرا که در کتب مقدسۀ عهد عتیق ذکر شده است، مسیحیان را بر آن داشت تا چنان رفتاری را تقلید کنند. همچنین توصیۀ سنت پال را نباید فراموش کنیم که مینویسد: خودخواه نباشید و برای خودنمایی زندگی نکنید. دیگران را از خود بهتر بدانید و بمسایل و مشگلات آنها نیز توجه کنید. یکی از پدران کلیسای اولیه بنام ترتولیان که در ابتدای قرن دوم میزیست مینویسد: مسیحیان اولیه صندوق مشترکی برای جمع آوری صدقات داشتند و هر که بهر مبلغ و هر زمانی که میخواست، بآن صندوق کمک میکرد و در این زمینه هیچگونه و اجباری در کار نبود. از صدقاتی که جمع میشد برای کمک به بیوه زنان، افراد از کارافتاده و محتاج، بیماران، فامیل زندانیان مسیحی که بعلت ایمانشان زندانی شده بودند، آموزگارانی که نیازمند بودند، مخارج کفن و دفن فقرا و بالاخره برای آزادسازی غلامان زرخرید استفاده میشد. در دستوری که از اوخر قرن اول مسیحی باقیمانده، مینویسد: بهرکه از تو طلب کند یاری کن. همچنین در رسالۀ شبانان هرماس مربوط به سالهای اول قرن دوم ذکر شده که: هیچ تقاضای کمکی را رد نکن. هرکه را که از تو یاری بطلبد بدون تأخیر و تردید و در نظرگرفتن امری، یاری کن. با وفاداری باین فرامین بود که در قرن چهارم میلادی اسقف اورشلیم بنام (سیریل) گنجینۀ لوازم زینتی کلیسا را برای تخفیف آلام نیازمندان فروخت و در قرن دهم اسقف وینچستر تمام ظروف نقره و طلای کلیسای جامع وینچستر را برای التیام گرسنگان قحطی زده بفروش رسانید.

در فرهنگهای یونانی و رومی رحم و شفقت معنی نداشت و مخصوصأ نسبت به افرادی که مراحل آخر زندگی را میگذراندند، ترحم و هرگونه همیاری مخالف اصول اعتقادی آنها بود. مثلأ افلاطون تعلیم میدهد که: اگر با فردی برخورد کردید که بعلت بیماری قادر بکار نیست، اورا بحال خودش واگذارید تا بمیرد. او در کتاب معروفش جمهور افلاطون از پزشگ یونانی اسکولاپیوس تمجید میکند زیرا به بیماری که مشاعرش را از دست داده بود، هیچ دارو و دستوری نداده بود تا زودتر بمیرد. فیلسوف دیگری بنام پلوتوس که ۱۸۴ سال قبل از میلاد میزیست چنین استدلال میکند که: اهدای کمک خوراکی و نوشیدنی بشخصی فقیر اقدامی بسیار نابجا و ناشایست است. زیرا گذشته از این که هرچه را که باو میدهید از دست داده اید، با اینکار عمر اورا طولانی تر میکنید تا بدبختی را بیشتر تجربه کند. مورخ ارزشمند یونان قدیم، توسیدیس (۴۰۰ قبل از میلاد) مینویسد: وقتی در آتن طاعون دیده شد مردم از ترس آنکه ببیماری دچار شوند مبتلایانی را که گرفتار شده بودند بحال خود رها کردند و گریختند. بهمین ترتیب در قرن چهارم میلادی که طاعون در اسکندریه شیوع پیدا کرد، رومیان مضطربانه وابستگان و حتی فرزندان خودرا فراموش کردند و از آن ناحیه دور شدند. این رفتار باعث شد تا امپراتور ژولیین که بنام امپراتور مرتد نامیده میشد در رثای قربانیان بنویسد: مسیحیانی که از آنان متنفرم ترحم و شفقت نشان دادند، حرکتی که از همشهریانم ندیدم. این جلیلیان خداناشناس (این لقبی بود که بمسیحیان داده بودند) نه فقط بفقرای خود بلکه بنیازمندان ما هم کمک میکنند... شرم بر ما...


۱۴- سرانجام باید بیاد عدم ترحم و شفقت در بزرگترین جشنهای رومیان باشیم که لذت و هیجان و شادی تماشاگران در طول ششصد سالی که نمایشات گلادیاتوری ادامه داشت، در گرو تکه پاره شدن گلادیاتورها بود.

برمیگردیم بسراغ مسیحیانی که با بخطر انداختن جان خود بیاری بیماران و ضعفا پرداختند. مورخ رومی مینویسد: در ایام شیوع طاعون مسیحیان خدمات خودرا قطع نکردند و تا پای جان ببیماران کمک کردند. آنها مجدانه باطاعت از فرمان عیسی مسیح در عیادت و توجه ببیماران پرداختند که فرمود: هرآینه بشما میگویم آنچه بیکی از اینها نکردید بمن نکردید(متی ۲۵ آیۀ ۴۵). همچنین تعلیم والای عیسی مسیح را درک کرده بودند که فرمود: کسی محبتی بزرگتر از این ندارد که جان خودرا بجهت دوستانش بدهد (یوحنا ۱۵ آیۀ ۱۵).

یکی دیگر از خدماتی که با رنسانس مسیحیت صورت پذیرفت، پشتیبانی و مراقبت از یتیمان بود که از تعالیم کتاب مقدس ناشی میشد. در کتاب یعقوب از مجموعۀ عهد جدید (باب ۱ آیۀ ۲۷) میخوانیم: پرستش صاف و بیعیب نزد خدا و پدر اینست که یتیمان و بیوه زنان را در مصیبت ایشان تفقد کنند و خودرا از آلایش دنیا نگاه دارند. در روزهای نخستین کلیسای اولیه ژوستین شهید که بین سالهای ۱۰۰ و ۱۶۶ میلادی میزیست، از اولین کسانی بود که در کلیسا برای کمک به یتیمان بجمع آوری هدایا پرداخت. یکی دیگر از پدران کلیسا بنام ترتولیان مینویسد: کلیسای کارتاژ در شمال آفریقا خزانۀ مخصوصی برای کمک به پسران و دختران تهیدست و بی سرپرست داشت.

قبل از رسمیت یافتن مسیحیت در سال ۳۱۳ میلادی، کودکان یتیمی که از قربانی شدن و یا رها شدن جان بدر برده بودند، در منازل فامیلی نگاهداری میشدند. ولی پس از آن در مراکزی مسیحی از آنها پذیرایی میشد. مراکزی که مقدمۀ برپایی پرورشگاه ها در سالهای بعد بود. در اواخر قرن چهارم سنت بازیل قیصریه و سنت کریسوستوم کنستانتینوپل پیشنهاد کردند تا در جوار کلیساها، پرورشگاه و نوانخانه ها تاسیس شود. بدعت دیگر مسیحیان در رابطه با یتیمان، تعیین پدرخوانده در هنگام تعمید است و این امر از آنجا ناشی شد که: هر کودکی نیازمند سرپرستی است و چون در قرون اولیۀ مسیحیت عمر متوسط کوتاه بود، بسیار اتفاق میافتاد که کودکی خردسال هردو والدین خودرا در سالهای نخستین زندگی از دست بدهد. با این ترتیب اگر کودکی والدین یا یکی از آنها را از دست میداد، پدرخواندۀ او میبایست طبق عهدی که در مراسم تعمید کودک برعهده گرفته بود کودک را از نظر مادی و معنوی حمایت کند. سرچشمۀ این اقدامات بشردوستانه و خیرخواهانۀ مسیحیان، یادآوری گفته های عیسی مسیح بود که گفت: غریب بودم مرا جا دادید (متی ۲۵ آیۀ ۳۵) ویا فرمود: بگذارید بچه های کوچک نزد من بیایند و مانع آمدن آنها نشوید زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است (مرقس ۱۰ آیۀ ۱۴). خلاصه بگویم هرکاه ترحم و شفقت در عمل دبده میشود، اعتبارش متعلق به عیسی مسیح است. اوبود که الهامبخش شاگردانش شد تا بدون در نظر گرفتن نژاد، مذهب ، طبقه و یا ملیت بیچارگان بکمک آنها بشتابند. در جابجای کتب عهد جدید فرامین او تکرار شده است مثلأ سنت پال در رساله به کولسیان مینویسد: حال که خدا شمارا برای این زندگی تازه برگزیده و اینچنین شمارا محبت کرده است، شما نیز باید نسبت بدیگران دلسوز، مهربان، فروتن، ملایم و بردبار باشید و به ایمانداران افسس یادآور شد که: با یکدیگر رحیم و مهربان باشید و یکدیگر را عفو کنید چنانکه خدا شما را در عیسی مسیح آمرزیده است.

۱۵- هنوز موارد بسیاری از بدعتهای مسیحیت ناگفته مانده. مثلأ باید از موسیقی، مسیقیدانان برجسته ای که از کلیسا برخاستند، معماری، نقش مسیحیت در اعتلای هنر، ادبیات و روابط اجتماعی نام ببریم که امیدوارم فرصتی برای آن بیابم. ولی اجازه بدهید به نکتۀ اشاره کنم که یکی از موارد ابتلای کشور عزیزمان است و آن نقوذ مذهب در سیاست است که همه تصور میکنند امری صد در صد سکولار است. چقدر این توهم از حقیقت دور است؟ زیرا امر جدایی مذهب از سیاست ریشۀ قدیمی در مسیحیت دارد. و بزمانی برمیگردد که فریسیان میخواستند با سوّالات خود عیسی مسیح را گرفتار کنند و از او پرسیدند: آیا روااست به قیصر روم که دوستش ندارند مالیات بپردازند؟ عیسی سکۀ خواست (آنوقت ها اسکناس نبود) سکۀ باو دادند عیسی از ایشان پرسید: این صورت و رقم روی سکه از کیست؟ باو گفتند: از قیصر است. بدیشان گفت: مال قیصر را به قیصر بدهید و با اشاره بقلبش ادامه داد: مال خدا را به خدا (متی ۲۲ آیۀ ۲۱). سیصد سال بغد از آن بین سالهای ۳۵۳ و ۳۵۶ اسقف کوردوبا در اسپانیا بنام (هوسیوس) رسمأ خطاب به امپراتور (کنستان تینوس دوم) که میخواست با دخالت در کلیسا اسقف های غربی را وادارد کند تا فردی را بیجهت محکوم کنند، نوشت: در امور کلیسایی دخالت نکن... خداوند تورا در مسندی سکولار قرار داده و امور کلیسای خودش را بما اسقف ها سپرده است...


۱۶- متاسفانه در سال ۳۱۳ که کنستانتین مسیحیت را قانونی کرد، خیلی زود این اصل مورد تخطی قرار گرفت و دخالت او در امور کلیسایی شروع ش. ولی در قرون وسطی موقعیت کاملأ وارونه شد و این کلیسا بود که در هر موقعیتی ببهانه های مختلف مزاحم کارهای دولتی میشد. تا آنکه در قرن شانزدهم این یگانگی و همبستگی کلیسا و حکومت مارتین لوتر را برانگیخت تا مخصوصأ پاپ را بجهت نقشی که در حکومت سکولار بعهده گرفته بود مورد انتقار قرار بدهد و آنرا نموداری از خدمت به دوپادشاه تلقی کند (انجیل متی ۶ آیۀ ۲۴ میگوید که - هیچکس دو آقا را خدمت نمیتواند کرد زیرا یا از یکی نفرت دارد و دیگری محبت و یا بیکی میچسبد و دیگری را حقیر میشمارد. او کلیسا را (پادشاهی روحانی) نامید و گفت ماموریت کلیسا منحصر به موعظه و تعلیم انجیل عیسی مسیح است و وظیفۀ حکومت نگهداری آرامش و نظم جامعه از طریق اجرای قانون و جلوگیری و تنبیه مجرمین و اعمال غیر قانونی است و عنوانش پادشاهی دنیوی است. و با این مقدمه نهضت پروتستانیسم شروع شد.

امیدوارم این مختصر که یک از هزار بود برای آشنایی بیشتر با شاگرد نجاری که دنیارا متحول کرد، مقدمۀ بجا باشد.

9 views
Join my mailing list

© 2020 Cyrus Ershadi